فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦ - ١ تولید
- میگوید کار بشر به اضافه ابزار تولید، قوای تولیدی جامعه را تشکیل میدهند که موتور محرک جامعه بشری است. بعد به بحث جالبی میرسد. میگوید تولید همیشه اجتماعی است.
این مطلب به خصوص با تحلیلی که اینها از اندیشه بشر میکنند قابل نقد است. گفتند انسان حیوانی است که اجتماعی زندگی میکند. در زندگی اجتماعی زبانش به تکلم افتاد. وقتی حیوانِ سخنگو شد، مفاهیم تجریدی و انتزاعی برای او پیدا شد؛ یعنی شعور بعد از سخن ایجاد شد و به این ترتیب اینها پیدا شدن شعور در انسان را هم مادی تحلیل کردند. اینکه میگویند تولید اجتماعی است، میتوانیم اینها را در مقابل یک تناقض قرار دهیم. میگوییم دلیل این امر چیست؟ گفتهاند انسانها دیدند که قادر نیستند نیازهای خود را بهطور فردی برطرف کنند، لذا دور هم جمع شدند و کالا تولید کردند. یعنی استدلال کردند که فردی نمیتوانیم کار کنیم پس جمعی باید تولید کنیم. این یک استدلال منطقی است. ذهن لازم است که این استدلال را انجام دهد و به این نتیجه برسد. پس شعور را مقدم بر اجتماعی بودن دانستیم نه برعکس.
- استدلال منطقی نمیکنند، غریزه اوست که این کار را میکند.
استاد: غریزه کار اینها را مشکلتر میکند.
- باید بگویند خدا آفریده (خنده حضار).
- اینکه شما میفرمایید منطق مقدمه اجتماعی زندگی کردن است، لزومی ندارد.
استاد: فرض بر این است که انسان فاقد غریزه است. وقتی که انسان فاقد غریزه باشد ناچار باید این امر با یک شعور انجام شده باشد. حال یک وقت هست این شعور مولود یک تجربه ممتد است یا نه، یک استعدادی است در او که به سرعت این را استنتاج میکند در اثر یک تکاملی که در ...