فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٦ - ایرادهای این نظریه
وجود نیامدهاند. مثلًا انسان برای زینت خودش یا برای مبادله از نقره استفاده میکند، از طلا هم استفاده میکند، در قدیم از مس و احیاناً از آهن هم استفاده میکردند. کاری که انسان روی اینها انجام میدهد احیاناً برابر است. ولی در عین حال طلا ارزش بیشتری دارد، حالا یا به دلیل کمیابی آن در طبیعت است یا به دلیل مرغوبیت آن است که قشنگتر و زیباتر است و فسادْ کمتر میپذیرد؛ آهن زنگ میزند طلا زنگ نمیزند. بنابراین یک شیء ارزش بیشتری پیدا میکند به دلیل اینکه مادهای که کار انسان روی آن صورت گرفته، از آن ماده دیگر آمادگی و استعدادش برای منظور انسان بیشتر است. انسان مثلًا میخواهد ورقهای نازک فلزی یا سیمهای نازک فلزی بسازد، آیا همه این فلزها مثل همدیگر هستند؟ نه، شما میبینید از طلا برای برق سیمهای بسیار نازک و شاید از اینها خیلی نازکتر هم میتوانند بسازند ولی از نقره یا از پولاد و یا از آهن نمیشود، یعنی مادهاش این قدر قابل نیست. بنابراین مادهها هم فرق دارند از نظر اینکه به درد انسان میخورند و نیاز انسان را رفع میکنند.
بعلاوه مگر همه کارهای انسانها جنبه کمّی دارد؟ گاهی کارها جنبه کیفی دارد؛ یعنی کار را با کمّیت، با یک ساعت و دو ساعت نمیشود حساب کرد. حتی [کار] متوسط هم- که مارکس خواسته از همه معدل گیری کند- مشکلی را حل نمیکند. گاهی یک چیز معلول ابتکار است نه کار.
ابتکار بستگی به ساختمان مغز انسان و استعداد طبیعی انسان دارد. فرض کنید که یک سرمایهدار کارگر به کارخانه خودش میآورد یا یک نفر آدم معمولی یک نوکر یا کلفت و یا راننده میآورد.
هوش اینها برای او ارزش دارد. وقتی به یک نوکر باهوش و چالاک دستور میدهد، گفتن همان و تلقی کردن او همان، فوراً مثل برق میرود آن را انجام میدهد و میآید. و یکی دیگر، دو ساعت باید معطل بشود تا مطلب را به او بفهماند، آخرش هم وقتی برمیگردد یک کارش را عوضی انجام داده. اینها که به کار مربوط نیست به ابتکار مربوط است. این هم همان کار را میکند آن هم همان کار را میکند. ولی این باهوش است. یا آن کارگر به دلیل اینکه با هوش است از یک علامت کوچکی که در کارخانه پیدا میشود فوراً میفهمد که یک خللی میخواهد پیدا بشود، زود به تکنیسین بالادستش اطلاع میدهد. ولی یک کارگر کودن چنین نیست و دیر میفهمد. بنابراین ارزش کارِ این بالا میرود. آنوقت به این کارگر مثلًا دو برابر آن کارگر دیگر مزد میدهند با اینکه مقدار کارشان یکی است بدون اینکه او نیرو و انرژی بیشتری مصرف کرده باشد، چون [ارزش کار] به مصرف کردن انرژی نیست.