فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣ - پایگاه مستقل فکری انسان
استاد: بله، یعنی وضع جمعی پیدا کرده، وضعی پیدا کرده که نمیتواند یک فرد یا چند فرد آن را بگردانند.
- مثلًا یک ماشین اتوماتیکی که یک کارگر ...
استاد: آن، مرحله بعد است. برویم به زمان مارکس که هرچه ماشین بزرگتر میشود بر عده کارگر افزوده میشود. اینکه هرچه ماشین فنیتر بشود از عده کارگر کاسته میشود پدیده جدید است، این را رها کنید؛ نظریه آنها را میخواهیم ببینیم که روی چه حسابی گفتهاند.
- ... دو نوع تفکر و دو نوع ایدئولوژی و دو نوع آرمان برای اینها پیدا میشود ... و قبلًا که قوای تولیدی این پیشرفت را نداشت و روابط تولیدی متناسب را نداشت مسئله آزادیخواهی که محرک انسانها باشد مطرح نبود. حال آیا مسائلی از قبیل آزادیخواهی ذاتی انسان است یا متناسب با قوای تولیدی تغییر میکند؟
پایگاه مستقل فکری انسان
بله، آن وقت این [امر] تابع یک اصل عامتری هست و آن این است که انسان از نظر فکر و از نظر آرمان هر دو، یک وضع مطلق ندارد یعنی نمیشود انسان را مجرد از محیط طبیعی و بالخصوص محیط اجتماعی- و در محیط اجتماعی هم بالخصوص شرایط اقتصادی- در نظر گرفت و بعد گفت انسان اینچنین فکر میکند، اینچنین آرمان دارد. از نظر اینها انسانِ مجزا شده از محیط، چه محیط طبیعی چه محیط اجتماعی، وجود ندارد؛ آنچه وجود دارد انسان واقع شده در محیط است و انسان آنچنان فکر میکند که شرایط محیط به او اجازه بدهد و در واقع [مصداق] همان [شعر است:] «در پس آینه طوطی صفتم داشتهاند» منتها او میگوید: «آنچه استاد ازل گفت بگو میگویم» آن میگوید: آنچه استادِ محیط گفت بگو میگویم، محیط طبیعی یا محیط اجتماعی. این قهراً هرگونه پایگاه مستقل و آزاد فکری و آرمانی را از بشر میگیرد. ما که قائل به اصالت عقل و اندیشهایم، برای انسان پایگاه مستقل فکری قائل هستیم یعنی انسان یک مقامی دارد