فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٦ - سخن خوارج
عمل بگذارند ندارد؟ قهراً دارد. یک وقت ما میگوییم دولت یعنی آن هیولای وحشتناکی که بالا سر مردم ایستاده و با شلاق حکومت میکند.معنای دولت که این نیست. دولت یعنی یک گروهی که اجراکننده تصمیماتی هستند که آن تصمیمات به اداره عموم برمیگردد. حال بگویید در آنجا آن تصمیمات را نمایندگان مجلس شورای ملی نگیرند، تصمیمات را حزب میگیرد؛ خوب حزب بگیرد. بالاخره یک گروهی تصمیم میگیرند، گروهی هم اجرا میکنند. این اسمش دولت است، هرچند شما اسمش را دولت نگذارید.
سخن خوارج
خوارج در ابتدا حرفشان همین بود، میگفتند ما قرآن داریم، دیگر حاکم نمیخواهیم. «لا حُکمَ الّا لِلَّهِ» را به معنی «لا حاکمَ الَّا اللَّه» گرفته بودند. بعد از اینکه از حضرت امیر هم اعراض کردند میگفتند که [حکومتِ] هر دوی اینها غلط است: هم علی، هم معاویه. چرا غلط است؟ چون اصلًا ما حاکم نمیخواهیم، از همان اول حاکم داشتن غلط بوده است. منتها بعد دیگر خودشان هم فهمیدند که اینطور نمیشود باشد. بعد خود آنها هم نظریاتی در باب خلافت پیدا کردند و حرف دیگری گفتند. امیرالمؤمنین در پاسخ آنها که گفتند: لا حُکمَ الّا لِلَّهِ، فرمود: کلِمَةُ حَقّ یرادُ بِهَا الْباطِلُ. قرآن میگوید لا حُکمَ الّا لِلَّهِ [١] قانون جز از ناحیه خدا نمیتواند باشد، ولی اینها میگویند: «لا امْرَةَ الّا للَّه» امارت جز از برای خدا برای کس دیگری نیست وَ انَّهُ لابُدَّ لِلنّاسِ مِنْ امیرٍ بَرّ اوْ فاجِرٍ [٢] که چنین و چنان بکند. بدون اینکه یک امارت و فرماندهی در کار باشد، این امر ممکن نمیشود. این مثل این است که بگوییم ارتشی وجود داشته باشد و این ارتش فرماندهی نداشته باشد!
خلاصه این را در اینجا بیان نمیکنند که حالا که میگوییم در دوره کمونیسم دولت وجود ندارد، اداره جامعه به چه شکلی است؟ یک مدیریتی به یک شکلی هست. خوب، مدیریت به هر شکل باشد یک شکلی از دولت است. دولت که یک شکل واحد ندارد. خودتان میگویید ما دولت سلطنتی استبدادی داریم، دولت سلطنتی مشروطه داریم، دولت جمهوری داریم، دولتهای فدرال داریم و ... خوب، آن هم بالاخره یک شکل از اشکال دولت خواهد بود، فقط اسمش در کار نیست.پس نگویید دولت از بین میرود،
[١] [عین آیه چنین است: انِ الْحُکمُ الّا لِلَّهِ (انعام/ ٥٧)][٢] نهج البلاغه، خطبه ٤٠.