فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٧ - سخن خوارج
بگویید دولتی وجود دارد که آن دولت نماینده همه مردم است نه نماینده یک طبقه معین. ولی اینها میگویند اصلًا دولت بکلی منتفی میشود. این یک مسئله.
مسئله دیگری که در این کتاب مطرح نشده است [١] مسئله خانواده است. آن کتاب معروف انگلس- که من هم اخیراً در این سفر خارج [٢] به دست آوردم و این کتاب هم از آن خیلی نقل میکند- کتابی است به نام منشأ خانواده، مالکیت و دولت. اینها همین طوری که دولت را ناشی از اصل مالکیت میدانند، خانواده را هم ناشی از اصل مالکیت میدانند و معتقدند در دوره اشتراک اولیه اشتراک، هم در مال بوده و هم در زن و فرزند، نه زن جنبه اختصاصی داشته و نه فرزند، همه به صورت اشتراکی بوده و در نهایت امر باز موضوع باید برگردد به اشتراک نهایی که خانواده نباید وجود داشته باشد. خود مارکس و انگلس تزشان همین بود. لنین هم در ابتدا تزش همین بود، منتها اینها بعد که دولت تشکیل دادند و خودشان مجری این افکار شدند، در عمل دچار اشکال شدند و در ١٩٣٦ این نظریه را الغاء کردند ولی گفتند به صورت موقت. مثل همان الغاء دولت است؛ همین طوری که هنوز زمان نرسیده به وقتی که دولت بکلی الغاء بشود و در آن کمونیسم نهایی باید دولت الغاء بشود، همچنین هنوز زمان نرسیده به اینکه اختصاص در جنسیت و مسئله رابطه پدر و فرزندی از بین برود، در آینده باید باشد. در اینجا هیچ اسمی از آن نبرده است. حال ما برای جلسه آینده براساس کتاب منشأ خانواده، مالکیت و دولت مقداری درباره آن بحث میکنیم تا ببینیم کهخود انگلس در آنجا چه گفته است.
بعد از این مسئله وارد مسئله دین و مذهب میشوند که با پیدایش مالکیت همچنان که دولت برای حفظ منافع طبقه استثمارکننده پیدا شد، بعد- به تعبیر اینها- نیاز به یک ابزار و یک عامل تخدیرکنندهای پیدا شد که تخدیرکننده روح طبقه استثمارشده باشد، این بود که مذهب را همین طبقه اختراع کردند. از مسئله خانواده که فارغ شدیم، مسئله مذهب را بهطور خلاصه میگوییم.
[١] لابد چون این کتاب در ایران منتشر میشده، مصلحت ندیدهاند این قسمت منتشر شود.
[٢] [اشاره به سفری است که استاد همراه مرحوم علامه طباطبایی برای معالجه ایشان به انگلستان در سال ١٣٥٦ داشتند.]