فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٠ - انکار دولت در دوره اشتراک اولیه
- در مورد اخلاق که شما فرمودید، موقعی اشکال به اینها وارد است که به یک اصول اساسی اخلاقی و انسانی معتقد باشند، در حالی که معتقد نیستند.
استاد: حرف شما را توجه دارم. قبول داریم که اینها به اصول اخلاقی معتقد نیستند ولی به تکامل اخلاق معتقدند، تکامل اخلاقی که متناسب با تکامل ابزار تولید باشد. ولی در اخلاق یک مسائلی هست که آنقدر فطری و وجدانی است که آنها هم نمیتوانند انکار کنند. مثلًا اگر در دوره اشتراک اولیه، افراد در یک آزادی بسر میبردند و یکدیگر را استثمار نمیکردند و فرض کنیم- برخلاف قول اینها- یکدیگر را هم هرگز نمیکشتند و کباب هم نمیکردند، بعد به دلیل اینکه ابزار تولید تکامل پیدا کرده و جامعه شکاف طبقاتی برداشته، به جان همدیگر افتادهاند و اینقدر همدیگر را زجر میدهند؛ بگوییم تو باید اسمش را اخلاق کاملتر بگذاری؟! لااقل این مقدار را شما باید قبول داشته باشید که اخلاق آن است که افراد هرچه بیشتر به یکدیگر آزادی بدهند و رفاه و آسایش یکدیگر را فراهم کنند. وقتی که رنج افراد از ناحیه افراد دیگر مضاعف میشود، ما چطور میتوانیم اسم این را تکامل اخلاق بگذاریم؟
انکار دولت در دوره اشتراک اولیه
حال از اینجا وارد یکی از دو بحث اساسی این فصل میشویم که مسئله دولت است. یکی از اصول مارکسیسم انکار دولت است؛ معتقد است که در دوره اشتراک اولیه چون مالکیت وجود نداشته، دولت و حکومت وجود نداشته نظام قبایلی حکمفرما بوده، همه مردم به همان رأی و نظر ریش سفیدها و به سنتها احترام میگذاشتند و همانها [اختلافات را] فیصله میدادند، دیگر یک نیرویی آنهم یک نیروی متکی به زور و جبر به عنوان قوّه مجریه وجود نداشته است. ما الآن میگوییم که سه نیرو- لااقل در مشروطیت- وجود دارد: قوّه مقننه، قوّه اجرائیه که همان دولت است و دیگر قوّه قضائیه. کار قوّه مقننه این است که قوانین کلی وضع میکند و در واقع راه برای جامعه مشخص و معین میکند. کار قوّه قضائیه این است که اختلافات افراد را با معیار قوانینی که به وسیله قوّه مقننه تعیین و به اصطلاح تشریع و تقنین شده است، حل و رفع میکند. و کار قوّه مجریه این است که این قوانین را به مرحله اجرا درمیآورد، اعم از آنکه در مورد مسائل قضایی و اختلافات