فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠ - نظریه فطرت
جهازات بتواند مسیر خودش را طی بکند، و از یک نوع هدایت [١] طبیعی و ذاتی در درون خودش برخوردار است به سوی مقصدی که برای آن مقصد آفریده شده است. به عبارت دیگر و به اصطلاحی که امروز زیست شناسها آوردهاند: تکاملِ هدایت شده. بهطور کلی اصلًا تکامل همیشه هدایت شده است. قرآن در آیات متعددی روی این مطلب تکیه دارد که خدا هر موجودی را که آفریده است از خلقتش- یعنی از چیزهایی که به او از نظر وجودی باید بدهد و امکان آن و استعدادِ داشتنش را دارد- به او داده است و او را در همان مسیر خودش هدایت کرده است. اینجا دو مطلب است: یکی اینکه خداوند به هر موجودی آنچه را که لیاقت و امکان و شایستگی آن را دارد داده است؛ یعنی آن نظامی که در درونش دارد. دیگر اینکه آن را برای آیندهاش هدایت کرده است. رَبُّنَا الَّذی اعْطی کلَّ شَی ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی [٢]. دو مطلب است: اعْطی کلَّ شَی ءٍ خَلْقَهُ یک مطلب است، ثُمَّ هَدی مطلب دیگری است. سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک الْاعْلی. الَّذی خَلَقَ فَسَوّی. وَ الَّذی قَدَّرَ فَهَدی [٣]. یا آیه ثُمَّ السَّبیلَ یسَّرَهُ [٤]. ایشان به این آیات استدلال میکنند.
انسان در عالم خودش از یک نوع هدایتهای متناسب با ساختمان خودش بهرهمند است. آیه «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّیها. فَالْهَمَها فُجورَها وَ تَقْویها» [٥] نوعِ هدایتی که انسان شده است درآنچه که برای او لازم و ضروری است بیان میکند: فجور را به او اعلام کرده و تقوا را به او شناسانده است.
انسان یک موجود اجتماعی است نه یک موجود انفرادی، قهراً باید به اصولی مجهز باشد که با آن اصول، زندگی اجتماعیاش هم یک زندگی هدایت شده باشد. ایشان میگویند برای اینکه زندگی فردی و زندگی اجتماعیاش هردو از هدایت کافی بهرهمند باشند، انسان به حسب فطرت خودش به دو دسته معارف احتیاج دارد: یک سلسله معارف اوّلی و ابتدایی که وجود جهان را درک کند و بتواند راجع به وجود جهان استدلال نماید، که اینها میشود اصول جهان بینی. یک سلسله اصول و معارف دیگر که اینها را همیشه ایشان به نام «اصول اعتباری» مینامند راجع به اینکه باید چه کرد و نباید چه کرد. قسمت
[١] روی اصل هدایت تکیه شده است.
[٢] طه/ ٥٠.[٣] اعلی/ ١- ٣.[٤] عبس/ ٢٠.[٥] شمس/ ٧ و ٨.