پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٧ - گروههاى پنجگانه آيات شفاعت
تدبير و ربوبيّت و تربيت است، بنابراين نبايد دست به دامان بتها زنند، و به غير ذات پاك او پناه برند، و اگر كسى از انبياء و اولياء مقام شفاعت را پيدا كنند حتماً از ناحيه اوست، همانگونه كه مقام حاكميت و هدايت و مربى بودن آنها نيز از سوى خدا اعطا مىشود.
همين معنا در چهارمين آيه مورد بحث به شكل ديگرى آمده، آنجا كه در پاسخ بتپرستانى كه بتها را به عنوان شفيعان خود برگزيده بودند، مىفرمايد: «به آنها بگو تمام شفاعت از آن خداست» (قُلْ للَّه الشَّفاعَةُ جَميعاً).
سپس دليل آن را چنين ذكر مىكند: «مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين از آن اوست، سپس همه شما به سوى او باز مىگرديد» (لَهُ مُلْكُ السَّمواتِ وَ الأرْضِ ثُمَّ الَيْهِ تُرْجَعُونَ).
بديهى است كسى حق بخشش و عفو از گنهكاران دارد و كسى مىتواند شفاعت كند يا شفاعت را پذيرا گردد كه خالق و مالك همه موجودات است، در آغاز از سوى او به وجود آمدند و سرانجام به سوى او باز مىگردند.
به اين ترتيب در اصل صاحب شفاعت خداست، و هيچكس همتاى او نيست، بلكه ديگران مشروعيت شفاعت خود را از او مىگيرند، روشن است انحصار شفاعت ذاتاً و به طور استقلال در وجود خداوند، هيچگونه منافاتى با مشروعيت شفاعت ديگران به اذن خدا ندارد، همانگونه كه مالكيت و حاكميت ذاتاً از آن اوست، ولى ديگران مىتوانند به اذن و فرمان او در محدوده خاصى مالك و حاكم گردند.
جالب اينكه در آيه قبل از آن هنگامى كه نفى شفاعت بتها را مىكند مىفرمايد: «بگو چگونه از آنها شفاعت مىطلبند در حالى كه آنها مالك چيزى نيستند و عقل و شعورى ندارند»؟ (قُلْ اوَلَوْ كانُوا لايَمْلِكُونَ شَيئاً وَ لا يَعْقِلُونَ).
اين تعبير دليل روشنى است بر اينكه شفاعت از شئون مالكيت و حاكميت است و اختصاص آن به خدا نيز از همين رهگذر مىباشد چرا كه مالك و حاكم اصلى در عالم هستى اوست و ديگران ريزهخواران خوان نعمت او هستند.