پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٧ - ز- آيا «توحيد» با «شفاعت» تضاد دارد؟!
٢- مشكل كار مشركان اين بود كه مىگفتند: توجه و عبادت ما نسبت به بتها به خاطر اين است كه مىخواهيد براى ما نزد خدا شفاعت كنند، و ما را مقرب سازند! وَيَعبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّه ما لايَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعائُنا عِنْدَ اللَّه: «آنها جز خدا موجوداتى را مىپرستيدند كه نه زيان به آنها مىرساند و نه سودى به آنها مىبخشد، و مىگويند: اينها شفيعان ما نزد خدا هستند»! (يونس ١٨).
٣- پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم با تمام كسانى كه عبادت غير خدا مىكردند پيكار كرد، اعم از آنها كه اشجار و احجار و خورشيد و ماه را مىپرستيدند يا آنها كه فرشتگان و انبياء و صالحين را عبادت مىنمودند، و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم هيچ تفاوتى ميان آنها نگذاشت.
٤- مشركان عصر ما (منظور تمام فرق مسلمين غير از واهبيان است) از مشركان عصر جاهليت بدترند! زيرا آنها به هنگام آرامش خاطر بتها را عبادت مىكردند ولى در شدائد و سختىها فقط خدا را مىخواندند، چنانكه در آيه ٦٥ عنكبوت آمده: فَاذا رَكِبُوا في الفُلْكِ دَعَوُا اللَّه مُخْلِصينَ لَهُ الدِّيْنَ فَلَمّا نَجّاهُمْ الَى البَرِّ اذا هُمْ يَشْرِكُونَ: «هنگامى كه سوار بر كشتى مىشدند خدا را با اخلاص مىخواندند (و غير او را فراموش مىكردند) اما هنگامى كه خدا آنها را به خشكى مىرساند و نجات مىدهد باز مشرك مىشوند». [١]
عجب اينكه آنها به قدرى به اين گفتار خود كه در حقيقت سفسطه و مغالطهاى بيش نيست پايبندند كه به سادگى جان و مال مخالفان را مباح مىشمرند، و قتل آنها را مجاز مىدانند، چنانكه شيخ «سليمان» از سران اين فرقه گمراه در كتاب «الهدية السنيّه» مىگويد: كتاب و سنت بر اين معنا گواهى مىدهند كه هر كس فرشتگان و انبياى يا (مثلًا) ابن عباس و ابوطالب و امثال آنان را واسطه ميان خود و خدا قرار دهد، تا براى او به خاطر قربشان در درگاه خدا شفاعت كنند، همانگونه كه مقربان سلاطين نزد آنها شفاعت مىكنند، چنين كسانى كافر و مشر كند و خون و مال آنها مباح است، هرچند شهادتين بگويند و نماز بخوانند و روزه بگيرند»!. [٢]
آنها پايبند بودن خود را به اين حكم زشت و شرمآور يعنى مباح شمردن خون و مال مسلمين در حوادث مختلف تاريخى از جمله در قتل عام معروف مردم طائف در حجاز (در صفر اسل ١٣٤٣) و قتل
[١]. «رساله اربع قواعد» (نوشته محمد بن عبد الوهاب پيشواى وهابيان) صفحه ٢٤ تا ٢٧ بنا به نقل كشف الأرتياب، صفحه ١٦٣.
[٢]. الهدية السنية، صفحه ٦٦.