پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٦ - ١١- خادمان و ساقيان!
وقتى خدمتگزار همچون مرواريد در صدف باشد، مخدوم (يعنى مؤمنان بهشتى) چگونهاند؟! در جواب فرمود: وَالَّذي نَفْسي بِيَدِهِ انَّ فَضْلَ الْمَخْدُومِ عَلَى الْخادِمِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ عَلَى سائرِ الْكواكِبِ!: «سوگند به كسى كه جانم به دست اوست برترى «مخدوم» بر خدمتكار در آنجا همچون برترى ماه است در شب چهارده بر ساير ستارگان»!. [١]
ذكر اين نكته نيز لازم است كه «غلمان» جمع «غلام» در لغت به معناى نوجوانان است، نه به معناى برده. [٢]
بديهى است افرادى كه در اين سن و سال هستند چابك و جدى و فعالند و هم پرشور و پرنشاط.
قرآن در تعبير ديگرى از آنها به عنوان «ولدان» (نوجوانان) ياد كرده مىفرمايد: «يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ- بِاكْوابٍ وَابارِيقَ- وَ كَأسٍ مِنْ مَعينٍ»: «پيوسته در اطراف آنها نوجوانانى جاودانى در طراوت و شكوه باقدحها و كوزهها و جامهايى از نهرهاى جارى بهشتى مىگردند» (واقعه ١٧ و ١٨).
ولدان جمع «وليد» به معناى «مولود» (فرزند) مىباشد، و در اينجا به معناى نوجوانان است، و اين كه بعضى احتمال دادهاند اشاره به فرزندان مؤمنان است كه از پدران خويش پذيرائى مىكنند، بسيار بعيد به نظر مىرسد [٣] زيرا آنها اگر افرادى با ايمان باشند خود بايد پذيرائى شوند، نه اينكه از ديگران پذيرائى كنند و اگر بدون ايمان باشند در آنجا راهى ندارند.
تعبير به «مخلدون» اشاره به جاودانگى آنها از نظر طراوت و نشاط و زيبايى هميشگى آنهاست.
در آيه ديگرى همين تعبير با توضيح بيشتر و جالبترى به چشم مىخورد، مىفرمايد: وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ اذا رَأَيْتَهُمْ حِسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤاً مَنْثُوراً: «و بر گرد آنها نوجوانانى جاودانى (براى پذيرائى) مىگردند كه وقتى آنها را ببينى گمان مىكنى مرواريد پراكندهاند» (انسان ١٩).
و اين شاهد ديگرى است بر اين كه منظور از «ولدان» همان «غلمان» است كه در آيات قبل از آنها به عنوان «لؤلؤ مكنون» توصيف شده بود و در اينجا «لُؤْلُؤ مَنْثُور».
البته بسيارى از مفسران اين احتمال را نيز دادهاند كه اين نوجوانان بهشتى اطفال مشركان يا مؤمنان فاقد حسنات هستند كه خدا هرگز آنها را به خاطر پدرانشان مجازات نمىكند، بلكه به صورت
[١]. مجمعالبيان، ابوالفتوح رازى، روحالبيان، قرطبى و تفسير كشاف ذيل آيه مورد بحث.
[٢]. بسيارى از ارباب لغت در تفسير آن نوشتهاند «الغلام هو الطارّ الشارب» (يعنى كسى كه تازه موهاى پشت لبش روئيده» (مقاييس، مفردات، لسان العرب).
[٣]. فخررازى در تفسير خود اين احتمال را ذكر كرده و بعيد شمرده است (جلد ٢٩، صفحه ١٤٩).