پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٤ - زندانهاى انفرادى دوزخ
اين نيز تجسمى است از اعمال آنها كه در اين جهان بيگناهان را به سلولهاى انفرادى مىفرستادند، و به زنجير مىكشيدند، و يا در زندگى اجتماعى چنان محدوديتى براى آنها ايجاد مىكردند كه مانند افراد زندانى و در بند قدرت حركت از آنها سلب مىشد.
«ثُبُور» در اصل به معناى هلاكت است هر چند «مقاييس اللغة» سه معناى اصلى براى آن ذكر كرده:
هلاكت، مراقبت، و سهولت، لذا زمين نرمى را كه خاكهاى آن مانند آهك روى هم ريخته «ثَبِرَة» مىگويند.
ولى ممكن است همه اين معانى به همان معناى هلاكت باز گردد، زيرا پيمودن چنين زمينها خالى از خطر نيست، و از آنجا كه در موارد خطرناك انسان كاملًا از خود و اموال خود مواظبت مىكند اين واژه به معناى مواظبت نيز به كار رفته، و به هر حال عرب هنگامى كه با چيز خطرناكى روبرو مىشد فرياد «واثبورا!» بلند مىكرد يعنى اى واى كه هلاك شدم، و اين حكايت از شدت ناراحتى و احساس درد و رنج مىكند.
تعبير به «لاتَدْعُوا اليَوْمَ ثُبُوراً وَاحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً كَثيراً» ممكن است اشاره به عوامل متعدد هلاكت و يا شدت يا طول مدت اين عوامل در دوزخ بوده باشد، و به هر حال اين نيز تجسّمى است از اعمال آنها كه در اين جهان به انواع گناهان روى آوردند و انواع گرفتارىها و بلاها را بر خلق فرو ريختند، و درهاى هلاكت را از هر سو به روى آنها گشودند.
در پنجمين آيه چهره ديگرى از اين عذابهاى دردناك ديده مىشود، مىفرمايد: «ضربههاى شعله سوزان آتش بر صورتهايشان نواخته مىشود» (تَلْفَحُ وُجُوهَهُنْ النَّارُ).
به همين دليل «آنها در دوزخ چهرههايشان در هم كشيده است»! (وَهُمْ فيها كالِحُونَ).
«تَلفح» از مادّه «لَفْح» (بر وزن فتح) به گفته بسيارى از ارباب لغت و تفسير در اصل به معناى تأثير گرمى آفتاب و آتش و بادهاى سموم بر صورت و دگرگون ساختن آن است، و گاه به ضربه شمشير هم اطلاق مىشود كه همانند ضربه تابش آفتاب و شعله آتش و بادهاى سموم است.
گاه نيز به جاى «لفح» «نفح» گفته مىشود، ولى به عقيده بعضى «لفح» به مرحله شديدتر و «نفح» به