پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٨ - گواهان محشر
فَكَيْفَ اذا جِئْنا مِنْ كُلَ امَّةٍ بِشهيدٍ وَ جِئْنابِكَ عَلَى هؤلاءِ شَهيداً.
البته در آيه فوق اين نكته با صراحت ذكر نشده كه گواهى هر امتى پيامبر آنهاست، ولى قرائن نشان مىدهد كه مطلب همين است زيرا پيامبر هر امّت شايستهترين كسى است كه گواهى بر امت خويش دهد.
و نيز در آيه تصريح نشده كه منظور از «هؤلاء» (اينها) دقيقاً كيانند؟ و لذا مفسران دو احتمال ذكر كردهاند: بعضى گفتهاند اشاره به امت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است كه آن حضرت در قيامت شاهد و گواه بر آن خواهد بود، صالحان امت را معرفى مىكند و مجرمان و تكذيبكنندگان را نيز معرفى خواهد كرد. [١]
ولى بسيارى از مفسّران گفتهاند «هؤلاء» اشاره به جماعت انبياء است كه در جمله قبل به آنها اشاره شده، و به اين ترتيب پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم گواه گواهان و شاهد شاهدان است.
در اينكه شهادت انبياء عليه السلام بر امتها يا شهادت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم بر انبياء عليهم السلام چگونه خواهد بود با اينكه معناى «شهود» آگاهى توأم با حضور است، و هريك از انبياء، و همچنين شخص پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در يك محدوده خاص زمانى امّت خود بودهاند، ممكن است از اين جهت باشد كه روح آنها در عالم برزخ نيز ناظر احوال امتهاست، و اين منافات با آيه ١١٧ مائده كه از زبان حضرت مسيح مىگويد:
وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهيداً ما دُمْتُ فيهمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ انْتَ الرَّقيبَ عليهم:
«من تا آن زمان در ميان آنها (نصارى) بودم شاهد اعمال آنها بودم، ولى هنگام كه مرا باز گرفتى تو مراقب آنان بودى»! ندارد، زيرا به نظر مىرسد كه شهادت در اين آيه به معناى حضور توأم با مراقبت و جلوگيرى از انحراف است، نه فقط مسأله گواهى و حضور (دقت كنيد).
در مورد پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نيز ممكن است حضور و روح مقدّسش در طول تاريخ بشريت سبب اين آگاهى و حضور بوده باشد، همان گونه كه در روايات آمده است كه اولين مخلوق خدا نور پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم بود. [٢]
احتمال ديگرى در معناى «شهادت» در اينجا وجود دارد و آن مقياس سنجش بودن است، زيرا يك فرد نمونه مىتواند عملًا گواهى بر خوبى خوبان (كسانى كه با او شباهت دارند) و بدى بدان (كسانى كه از
[١]. اين احتمال در تفسير كشاف، جلد ١، صفحه ٥١٢ و تفسير مجمع البيان، جلد ٣، صفحه ٤٩، آمده است.
[٢]. بحارالانوار، جلد ١٥، صفحه ٤.