پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢١ - گواهان محشر
«آنها در پاسخ مىگويند: همان خدايى كه هر موجودى را به نطق درآورده ما را ناطق ساخته است»!
قالُوا انطَقَنَا اللَّهُ الّذى انْطَقَ كُلّ شَىءٍ.
ظاهر آيات فوق اين است كه خداوند به اعضاى تن و حتى به پوست بدن توانايى و شعور مىدهد تا به سخن درآيند و هر عضوى هر كارى را انجام داده بازگو كند. گوش آنچه را شنيده، و چشم آنچه را ديده، پوست آنچه را لمس كرده، زبان آنچه را گفته، دست آنچه را انجام داده، و پا راهى را كه رفته است (اين شش عضو هر كدام اعتراف به اعمالى كه انجام دادهاند مىكنند).
اينكه از بعضى از مفسّران استفاده مىشود كه بعضى از اين اعضاء مانند زمان گواهى بر تمام اعمال آدمى مىدهد نه فقط بر اعمال خودش، تناسبى با ظاهر آيات ندارد، و از اينجا روشن مىشود كه اگر بعضى از اعضاء در اين آيات نيامده (مانند قلب و مغز و لبها و دندانها و امثال آن، نسبت به نيتها و غذاها و گفتارها) به معناى اين نيست كه گواهى مخصوص به اين شش عضو است، بلكه ظاهراً هر عضوى اعمال خود را بازگو مىكند، و چه شاهد صادقى بهتر از آنها.
روشن است كه اين شهادت، شهادت اعضاء است، هرچند به قدرت خدا داد انجام يافته، نه مستقيما شهادت خداوند، آن گونه كه در تفسير فخررازى از بعضى به عنوان يك تفسير نقل شده است. [١]
جالب اينكه طبق اين آيات گنهكاران در آن روز فقط پوستهاى تن خود را مورد سؤال قرار مىدهند كه چرا شما بر ضد ما گواهى داديد؟! يا «چگونه شما بر ضد ما گواهى داديد»؟ (در يك صورت از علت است، و در صورت دوّم سؤال از كيفيت!» و اما از پنج عضو ديگر چنين سؤالى نمىكنند، شايد اين به خاطر آن است كه شهادت پوستها از همه عجيبتر و كاملًا غير منتظره مىباشد، بعلاوه سؤال از پوستهاى تن درباره تمام كارهايى است كه به نحوى با بدن لمس شده است، و اختصاص به عضو معينى ندارد، نه آن گونه كه بعضى از مفسّران گفتهاند كه تنها اشاره به «فرج» است!
آخرين سخن در اين بحث اين است كه از بعضى از آيات قرآن استفاده مىشود كه نخست ساير اعضاى بدن غير از زبان گواهى مىدهند و هنگامى كه مسائل آفتابى شد زبان نيز اعتراف به حقيقت مىكند، چنانكه در آيه ٦٥ سوره يس مىخوانيم:
الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى افْواهِهِمْ وَ تُكَلَمُنا ايْديْهِمْ وَ تَشْهَدُ ارْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ:
[١]. تفسير فخر رازى، جلد ٢٣، صفحه ١٩٤.