اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ٢١٢
و توهين حضورى فرستاد، و به ظاهر نامه دعوتى هم به دستشان داده بود، متضمن اينكه چون حضور شما در كمره، براى مذاكره در بعضى امور ضرورت دارد، تشريف بياوريد و شهاب لشكر هم با عدهاى مأموريت دارند كه در خدمت شما باشند.
وقتى اين نامه و اين جمعيت به گلپايگان رسيد و به ايشان ابلاغ شد، تمام طبقات نگران شدند و با حال عدم سازش و تسليمى كه در آيت اللّه صافى ديده بودند، خطر جانى را براى ايشان پيشبينى مىكردند. مأموران دولت با اينكه در آن موقع بظاهر خيلى بسط يد و قدرت داشتند، در خود جرئت مقاومت با شخصى كه به عنوان «امير» معروف بود، نمىديدند، لذا سران طبقات، بويژه علماى بزرگ كه در آن عصر در گلپايگان كم نبودند، جلساتى تشكيل دادند و شهاب لشكر را تا دو سه روز يا بيشتر به عذرهايى قانع ساختند، و بالاخره تصميم گرفتند كه ٢ نفر ديگر از علماى بزرگ نيز ايشان را در رفتن به كمره و ملاقات «امير» همراهى نمايند. اما در اثنايى كه اين جريان مىرفت كه صورت عمل پيدا كند، شهاب لشكر كه از تعلل و عدم انجام فرمان امير سخت ناراحت شده بود و شايد براى اولين بار فرمان او را با اين وضع روبرو مىديد، شخصا در منزل آيت اللّه صافى آمد و پيغام داد كه جواب نامه امير را بدهند. ايشان براى اينكه شخصا به او جواب نفى بدهد، با قرآن مجيد استخاره كرد، كه اين آيه آمد: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ وَ كَفى بِرَبِّكَ هادِياً وَ نَصِيراً». وى فورا و بدون درنگ شخصا به در منزل آمد، و به شهاب لشكر گفت: چه مىخواهى؟
او گفت: جواب نامه را.
آيت اللّه صافى فرمود: امير غلط كرد كه نامه نوشت، و تو هم غلط كردى كه نامه آوردى.
سپس، آن فقيه وارسته به داخل خانه برگشت. به لطف خدا شهاب لشكر چنان مرعوب شد كه از همانجا رفت، و مثل اينكه مأموريتش را فراموش كرد. اين واقعه بسيار عجيب بود، زيرا اگر شهاب لشكر با سوارهايش وارد منزل مىشد و ايشان را