جامع الشتات في أجوبة السؤالات - القمّي، الميرزا أبو القاسم - الصفحة ٤٢٢ - مطلب سوم بعد از آن كه عدم لحوق ولد ثابت شد
عمومات آيات با اطلاقاتى كه راجع مىشود به عموم در كلام حكيم. مثل قوله تعالى «فَانْكِحُوا مٰا طٰابَ لَكُمْ مِنَ النِّسٰاءِ» [١] و «فَلٰا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ يَنْكِحْنَ أَزْوٰاجَهُنَّ» [٢] و «حَتّٰى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ» [٣] و «فَلٰا جُنٰاحَ عَلَيْكُمْ فِيمٰا فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ» [٤] و امثال اينها كه نكاح در آنها نسبت داده شده است به زنان بدون فرقى و تفصيلى. و مراد از «معروف» در آيه تعرض از براى ازدواج و عدم حدّ او است. و اجماع منقول كه سيد مرتضى (ره) در انتصار نقل كرده. و خصوص اخبار كثيره مثل صحيحۀ فضلا [٥] كه صدوق آن را به سند صحيح و كلينى به سند حسن روايت كرده [اند].
و تعجب از شهيد ثانى [است] كه آن را وصف به حسن كرده و منع صحت آن كرده. و شايد كتاب فقيه در نظر او نبوده. با وجود آن كه «حسن به ابراهيم بن هاشم» هم «كالصحيح» است. [١]
از امام باقر (ع) كه فرموده «المرأة التى قد ملكت نفسها غير السفيهة و لا المولّى عليها، تزويجها بغير ولى جايز». و در متن اين حديث گفتگو بسيار كردهاند، و شبهات در آن طرح كردهاند. و حق اين است كه اين سخنها همه دور از صواب است، و محتاج به ذكر نيست.
و بر اين استدلال ايراد مصادره كردهاند كه «ما قبول نداريم كه باكره مالك نفس خود است يا آن كه مولّى عليها نيست. و همين اول دعوى است». و حق اين است كه در اينجا مصادره نيست، و ظاهر حديث اين است كه زنى كه مالك نفس خود باشد، يعنى آزاد باشد و مملوكه نباشد، و اين صفت داشته باشد كه سفيه نباشد، و اين صفت داشته باشد كه مولّى عليها نباشد، يعنى مجنونه و صغيره نباشد. پس به درستى و به تحقيق كه شوهر كردن او بدون ولى جايز است. و مىتواند شد كه «غير السفيهة و لا المولّى عليها» وصف توضيحى باشد بر «ملكت نفسها». يعنى هر زنى كه محجور عليها نيست در مال،
[١]- عبارت نسخه: با وجود آن كه حسن به ابراهيم بن هاشم، كه آن صحيح نيست از امام.
[١] آيۀ ٣ سورۀ نساء.
[٢]- آيۀ ٢٣٢ سورۀ بقره.
[٣]- آيۀ ٢٣٠ سورۀ بقره.
[٤]- آيۀ ٢٣٤ سورۀ بقره.
[٥]- وسائل: ج ١٤، ابواب عقد النكاح، باب ٣ ح ١.