جامع الشتات في أجوبة السؤالات - القمّي، الميرزا أبو القاسم - الصفحة ٢٧٢ - كتاب الوصايا من المجلد الثانى
هست ما بين «عبد الرحمن بن ابى نجران» و غير او. و به اين سبب حديث از صحت بيرون مىرود. و در تهذيب نيز روايت كرده به همين سند، و علاوه بر اين «مضمر» است [١].
و در من لا يحضره الفقيه روايت كرده است از عاصم بن حميد از محمد بن قيس [از محمد بن مسلم] [٢] و محمد بن مسلم در نسخۀ حقير موجود نيست. و هر چند طريق صدوق تا عاصم، «حسن» است به ابراهيم بن هاشم لكن روايت در آنجا نيز مضمر است. و لكن صاحب كفايه گفته است كه مشايخ ثلاثه آن را به سند صحيح از محمد بن قيس روايت كردهاند. و الحال در نظر حقير نيست جائى از كتب ثلاثه كه سند آن خالى از اشكال باشد. و به هر حال شكى در اعتبار سند آن نيست، به سبب قراين و اعتضاد به عمل.
و در تهذيب از سكونى به سند معتبر روايت است از حضرت صادق(ع) «قال امير المؤمنين(ع): من اوصى بثلثه ثم قتل خطاء فانّ ثلث ديته داخل فى وصيته» [٣]. و در من لا يحضره الفقيه نيز روايت مرسلى به همين مضمون هست. و هر چند اين روايتها در خصوص ديۀ خطا است. و لكن شيخ در سند صحيح از محمد بن قيس روايت كرده است از حضرت باقر(ع) «قال: قضى امير المؤمنين(ع) فى رجل اوصى لرجل وصية مقطوعة غير مسماة من ماله ثلثا او ربعا او اقلّ من ذلك او اكثر ثم قتل بعد ذلك الموصى فودّى، فقضى فى وصيته انّها تنفذ من ماله و من ديته كما اوصى» [٤]. ظاهر اين روايت شامل ديۀ عمد هم هست. و صاحب كفايه در آن اشكال كرده است به اين كه ممكن است كه اين واقعۀ خاصه باشد و استدلال به آن در تعميم مشكل است.
و مىتوان گفت كه حكايت امام (ع) اين مطلب را به عنوان اطلاق از امير المؤمنين (ع) ظاهر در عموم است. اگر مراد مورد خاص بود «تاخير بيان» لازم مىآمد در آن چه (ظاهر اين است) كه وقت حاجت باشد. و به هر حال شهرت با اين روايت [و] با تاييد به حكم دين، كافى است در تعميم. و صاحب كفايه با وجودى كه اين اخبار را در كتاب وصيت نقل كرده، در كتاب ميراث مىگويد كه «دليلى در مسأله نيست به عنوان اطلاق و لكن خلاف در مسأله در ميان اصحاب نمىدانيم» و اين غريب است. با وجود اين كه در مسالك
[١]: در كافى تصريح به نام امام باقر (ع) شده و مضمر نيست. رجوع كنيد: فروع: ج ٢ ص ٢٥٢.
[٢] فقيه: ج ٢ ص ٢٨٥.
[٣] وسائل: همان باب ح ٢- تهذيب: ح ٢ ص ٣٨٧- فقيه: ج ٢ ص ٢٨٥.
[٤] وسائل: همان باب ح ٣. تهذيب: ج ٢ ص ٣٩١.