الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٤٦ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
آورد و قتل فناى اين پنج نفر در يك ساعت واقع شد و حقيقت احوال اين جمعى ضال چنان بود كه ايشان هر پنج نفر باتفاق يك دگر صبح روزى به خدمت حضرت پيغمبر حاضر شدند و گفتند يا محمد ما ترا امروز تا وقت ظهر مهلت داديم اگر از قول خود توبه كرده مراجعت نمائى و من بعد در مجالس و محافل سخنان بىبنيان بيان ننمائى ما را بتو هيچ گونه سخن نيست و الا بيقين ترا بعد از تقضى وقت ظهر بقتل آريم و خود را با ساير قريش از دست تو مستخلص گردانيم حضرت رسول مهيمن از سخن آن جمع لئام بغايت مغموم و مستهام گشته از مسجد متوجّه دولت سراى خود مقام گرديد و از آن اندوه و غم در را بر روى خود مستحكم گردانيد متألم بنشست در ساعت جبرئيل عليه السّلام از نزد حضرت ايزد علام آمده گفت يا سيد الانام حضرت رب العزت بتو سلام ميرساند و ميگويد كه * ( فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ ) * :
يعنى ، اى محمد بآنچه مأمور از حضرت رب غفور شدى بايد كه متصدع گشته آن را بخلقان رسانى و اهل مكه را باسلام و ايمان بخوانى رسول گفت يا اخى جبرئيل مرا در انصرام امر و حكم ايزد علام سعى و اهتمام تمام است اما بجمعى كه استهزاء و سخريه ء من در هر مكان و محل مينمايند و الحال مرا تهديد و وعيد بقتل نمودند با ايشان چه كنم ؟ جبرئيل گفت : يا رسول آخر الزمان خاطر مبارك خود را در كمال استقرار و اطمينان گردان كه خداى منان كفايت مستهزيان و سخريه كنندگان نمود در آن حال حقايق احوال تيره مآل آن جمعى ضال بر آن رسول با عز و اقبال ظاهر و هويدا و لايح و مبرهن گرديد و باقى فراعنه را نيز حضرت رب الارباب دفع نمود چنانچه بعضى را