الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٠٧ - ذكر بيان احتجاج حضرت امير المؤمنين على ( ع ) در خطب كه مؤدى فرمود از آنچه متعلق بتوحيد خداى مجيد و تنزيه او است
حيدر است .
راهب گفت : شما را نسبت به پيغمبر شما چه نوع خويشى و علاقه ء قرابتى است ؟
امير المؤمنين ( ع ) گفت : حضرت پيغمبر ايزد داور برادر و صهرى يعنى والد زوجه ء من و ابن عم منست .
في الفور راهب گفت : بحضرت پروردگار عيسى بن مريم مرا سوگند و قسم است كه صاحب من توئى ، و اين راه دور و دراز و قطع مسافت بعيده نشيب و فراز بواسطه ء ادراك خدمت تو بود ، اى ولى حضرت واهب بىنياز اما يا ولى الله مرا خبر ده از آن چيزى كه از براى خداى تعالى نيست ؟
و از آن چيزى كه از نزد رب العزيز نيست ؟
و از آن چيزى كه حضرت ايزد علام عالم بآن نيست ؟
چون حضرت امير المؤمنين ( ع ) استماع آن كلام بالتمام نمود ، گفت اى نصرانى بر داناى خبير و عالم بصير واقع شدى هر چه خواهى سؤال نمائى و جواب از روى صدق و صواب از عنايت لا يزال بشنو .
اما آنچه سؤال نمودى كه : آن چيست كه از براى خداى تبارك و تعالى نيست ؟
بدان بدرستى كه حضرت واجب الوجود غنى و يكى است و او را والد و صاحب نيست كه : * ( لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ) * .
و آنچه سؤال نمودى كه چيست آنچه از نزد حضرت ايزد نيست ؟
بدرستى كه ظلم خداى واحد بر هيچ احدى نيست ، چنانچه فرمود :