الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٢٧ - ذكر بيان كلام در تظلَّم حضرت امير المؤمنين على ( ع ) كه جارى مجرى احتجاج بر قوم و مشتمل بر توبيخ و تهديد و متضمن بر لؤم ، و وعيد اصحاب از جهت سعى و تأخير ايشان بر قتل معويه است
صاحب زبان و كوران صاحب چشميد ، يعنى با آنكه جميع جوارح شما سالم و اركان غير متألم است ليكن شما هيچ كدام آنها را در جاى ايشان استعمال ننموديد ، و الحال آنها در نزد شما بيكار و معطل از عملند شما اخوان صادق در هنگام ملاقات و تصافق با يك ديگر نيستيد نه برادران استوار در قول و فعل در وقت ادراك بلا و جنگ و جدل باشيد آنگاه آن خلاصه خلق الله گفت :
بار خدايا من اين جماعت را ملول گردانيدم و ايشان نيز وسيله ملالت خاطر فيض مقاطر من گشتند من ايشان را نيكو نميدانم آنها نيز مرا از خوبان ندانند هيچ امير از ايشان راضى و هيچ امير مرتضى ايشان نيست و دلهاى ايشان را بسخنان حقه مؤثر گردان چنانچه نمك در آب أثر تمام دارد .
يا اهل كوفه ، و الله بخداى عالم قسم است كه اگر من ناچار در مكالمه و در مراسله شما نمىشدم هرگز با شما ناطق و متكلم نشدمى نهايت خطاب و عتاب من با شما محض بواسطه ء هدايت و ارشاد و دلالت شما بطريق صواب و سداد است اما در آن باب چندان سعى و اهتمام از روى صلاح و صواب نمودم كه از زندگى خود برى گشتم ، مع هذا همه شما را شعار هذيان قول از گفتنها و فرار از حق و عدل و ميل بفعل ناصواب و باطل است ، كه هرگز بوسيله آن خداى منان دين را باهل باطل عزيز نگرداند و من ميدانم كه هر چند بشما نصايح در خلا و ملأ نمودم مرا از آن سعى و مشقت چيزى بغير خسارت زيادت نگرديد و هر گاه كه من شما را بجهاد امر كردم شما التماس تأخير وقت آن بزمان ديگرى نموديد ، و مدافعه و مداهنه مينمائيد ، چنانچه اگر شما را در ايام تابستان امر به جهت جهاد منافقان نمايم ، مىگوئيد كه شدت حرارت بغايت بسيار است