الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٥٤ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
حضرت سيد البريه چون بحديبيّه نزول نمود اهل مكه آن حضرت را محاصره كردند و اصحاب را بواسطه فقدان آب و عطش مانند سيماب اضطراب پيدا شد و سايه كه در آن حرارت گرما استظلال بآن نمايند نبود چنانچه اكثر ايشان بسايه چهار پايان و در ميان دست و پاى خيل بسايه حيوانات استظلال جستند چون اين خبر در حضور آن سرور مذكور كردند قدح چرمين يمانيه كه آن حضرت گاهى بآن آب تشرب مينمود طلب فرمود و دست مبارك در اندرون قدح برده بيرون آورد از معجزه آن رسول بيچون از ميان اصابع بسان عيون آب روان گشت ما با تمامى مردم و خيل روى بآن چشمهاى آب كه منفجر از فرجهاى اصابع آن سرور بود آورديم و سيراب گشتيم و راويه و مطهره و ، ساير ظروف كه با خود داشتيم پر آب گردانيديم و ساير حيوانات نيز آب خوردند تا آن حضرت در حديبيه بود آن چشمه هاى آب با آن نبى ايزد منان بود و نيز در آنجا چاه خشكى بود كه مدتى مديد خالى و بىآب بوده چون حضرت رسالتمآب مطلع بآن چاه خراب بىآب گرديد تيرى از كيش خويش آن سيد القريش بيرون آورد بدست براء بن عازب داده گفت اين تير در ميان آن چاه خشك ويران بنشان براء بن عازب بموجب فرموده رسول واحد ايزد واهب عمل نموده در حال بفرمان ايزد متعال دوازده چشمه بغايت صاف از تحت تير آن سيد البشر بيرون آمد يوم الميضاة بود كه مردم به آن محل رفته از آنجا وضو از براى عبادت و بندگى حضرت لا اله الا هو ميكردند و خود را از آن آب شست و شوى ميدادند و آن علامت و عبرت از براى منكران نبوت حضرت رسالت بود مانند حجر موسى ( ع ) كه آن نيز معجزه و نشان