الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١١٨ - فصل ذكر احتجاج أمير المؤمنين على عليه السّلام بر قوم بعد وفات عمر بن الخطَّاب در هنگامى كه أمر خلافت بموجب وصيّت بشش نفر بشورى مقرّر گشت
گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى تعالى قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ كسى هست كه حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم باو خطاب مستطاب نموده باشد كه تو مثل نفس منى و دوستى و مودّت با تو دوستى و محبّت منست ، و دشمنى و عداوت با تو بغض و عداوت منست غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى تبارك و تعالى قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ كسى هست كه حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم باو فرموده باشد كه ولايت تو مثل ولايت منست و اين عهديست كه پروردگار ايزد واحد بمن شرط و عهد نمود و مرا أمر و حكم فرمود كه اين عهد و پيمان را بشما و به ساير خلقان تبليغ نمايم بلكه بعد از بيان شما را در آن باب تأكيد فراوان فرمايم غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى واهب عالم قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ أحدى هست كه حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله در حقّ او اين دعا كرده باشد كه : اللَّهمّ اجعله لى عونا و عضدا و ناصرا . يعنى : بار خدايا على عليه السّلام را معين و نصير و يار و ظهير من گردان غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى أكرم قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ كسى است كه حضرت رسول ( ص ) او را باين خطاب مكرّم و مستطاب فرمود كه مال يعسوب