الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٦٣ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت فاطمه بنت رسول ايزد تعالى و تبارك بر قوم در وقت منع ضياع فدك
و آن جماعت را بجزا و پاداشت ايشان رسانيديم و آن جماعتى كه ظلم و ستم بر مردم رواداشتند يقين بديهاى ستم آن ظلمه زود به ايشان خواهد رسيد و آن طايفه در هيچ أمر از امور ملجا و مجبور نبودند بايد كه بشتابند و استماع كلام صدق انتظام من نمايند چه اگر در دنيا بمانند سوانح آن را بغايت بديع و عجيب مشاهده نمايند * ( وَإِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ ) * و اگر تعجّب نمايند جاى تعجّب است كاشكى كه ميدانستم كه مردان شما بچه اسناد استناد نمودند و بكدام معتمد اعتماد فرمودند و بكدام حبل متين متشبّث و متمسّك گشتند و كدام ذرّيّت را براى آخرت پيش روى خود و وسيله ء شفاعت دانستند .
آنگاه فرمود كه : * ( لَبِئْسَ الْمَوْلى وَلَبِئْسَ الْعَشِيرُ ) * و * ( بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا ) * و الله بخداى عالم قسم است كه مولى و صاحب و عشيرت كه متوسّل بآن بواسطه ء حصول مرام و مطالب خود گشتند بغايت بد و زبون و مطرود و مردود از رحمت حضرت بيچون است ، و جماعت ظالمان بوساطت اختيار ظلم و ارتكاب آن بدل بسيار بسيار بد و عمل ردّ براى نفس خود بهم رسانيدند و أجمل را بأقبح بدل كردند .
و الله بخداى عالم قسم است كه از جهت طيران و پرواز به واسطه ء تحصيل مطالب و آز خود پرهاى تير را پرهاى ذنبانى يعنى به پرهاى دنبال بدل كردند ، و اين كنايه از آنست كه چون آن طايفه بواسطه ء مستلذّات فانيه ء دنيويّه ترك مشتهيات باقيه ء اخرويّه نمودند لهذا از وصول نعيم دايمى عقبى محروم و مأيوس شدند و قومى كه فعل ايشان چنين و عمل ايشان بيرون از شريعت سيّد المرسلين بود سزاوار آنند كه بينيهاى خود را در زمين مالند و از روى عجز و درماندگى آخرت خود پيوسته در دنيا بنالند * ( وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ