الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٨٧
يا امير المؤمنين آيا شما پروردگار خود بديده ء عيان مشاهده مينمائيد ؟ حضرت در جواب فرمود كه من بندگى و طاعت و عبوديّت و اطاعت خدائى كه نبينم ننمايم چون سائل در آن باب كرّه ء ثانيه سؤال نمود او را نيز بجواب سائلى كه حقيقت حال و سؤال او سابقا سمت تحرير يافت مجاب گردانيد بعد از آن فرمود : سلونى قبل ان تفقدونى در اين حال شخصى از اقصاى مجلس آن ولى ايزد لا يزال بر خاست و گفت يا امير - المؤمنين دلالت كن بعملى كه حضرت واهب غفار مرا بوسيله آن نجات از عذاب نار در هنگام حساب شمار نمايد امير المؤمنين عليه السلام گفت بشنو و بفهم و پس از آن بر خود يقين گردان كه دنيا قائم بسه كس است يكى عالم ناطق بحق و مستعمل بعلم خود بر منهج صدق و عدل دوّم غنى صاحب ثروت و منال كه اصلا بخل بمال خود بر اهل دين خداى متعال در هيچ حال از احوال نكند . سيّم فقير صابر بر فقر و احتياج پس در وقتى كه عالم كتمان علم و غنى بخل بمال و فقير صبر بفقر نكنند در آن حال فالويل و الثبور يعنى در آن وقت كار و امر بغايت دشوار و بعسر رسد و گوئيا مردم در آن دم همگى بواسطه ء ارتكاب افعال خلاف مراد حضرت ايزد عالم مستحق لؤم و ذمّ گردند و قريب بآنست كه اهل اين دار جهان در آن زمان بعد از اسلام و ايمان مراجعت بكفر و عصيان نمايند اى سايل بايد كه مغرور بكثرت تردد مساجد و جماعت قوم كه اجساد ايشان بجمع و با التيام بود و دلهاى آن جماعت متفرق و بىآرام باشد نگرديد زيرا كه اتفاق جسم و روح پسنديده ء ايزد سبّوح است بدان كه معشر مردمان درين جهان بسه صفتاند زاهد و راغب و صابر اما زاهد يعنى آنكه ميل بزخارف دنيا نكند او و آن كس كه اگر دنيا رو باو آرد شادى نكند و اگر بگذارد محزون نشود و صابر كسى است كه اگر تمناى چيزى در دل او خطور كند في الفور فكر عواقب بدى امور نموده آن دواعى و هوس را از نفس خود دور بلكه دل را از تصور آن منفور گرداند .