الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٧٨ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين ( ع ) در اعتذار آنكه با جماعت سابقين كه دعوى امارت و خلافت كردند مقاتله و مجادله ننمود و با متأخرين از طوايف ناكثين و قاسطين و مارقين به جهت بغى و خروج ايشان قتال و جدال نمود
گرديد و بر اثر آن حضرت قادر سبحان آيت جلالت پايه : * ( فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ ، أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِي وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ ) * ( آيه ٤١ : ٤٢ سوره زخرف ) بر حضرت رسول ذو الجلال انزال و ارسال فرمود .
و از ابن عباس منقول و مروى است كه حضرت امير المؤمنين ( ع ) در ايام حضرت سيد الأنام ميفرمود كه : حضرت ايزد معبود ميفرمايد كه :
* ( وَما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِه الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ ) * ( آيه ١٤٤ سوره آل عمران ) و الله بخداى عالم قسم است كه منقلب و بازگشت باعقاب بعد از ارشاد ايزد وهاب و هدايت رسالتمآب ننمايم ، و الله بخداى عالم قسم است كه اگر حضرت نبى الاكرم وفات يافته متوجه آن عالم گردد يا مقتول و شهيد شود هر آينه من با مقاتل حضرت رسول مهيمن چندان قتال و جدال نمايم كه بميرم يا كشته شوم زيرا كه من برادر و ابن عم او و وارث آن حضرت نبى ( ص ) در دنيا و آخرتم پس كه از من احق بحضرت رسول ايزد خالق باشد .
و از احمد بن هشام مروى و منقول است كه : من بنزد عبادة بن الصامت در ايام ولايت ابى بكر رفتم و گفتم :
يا عبادة مردم پيش از خلافت ابى بكر اصلا حرف از كمالات و فضيلت او بيان نميكردند ، چه نوع شد كه الحال او را تفضيل بر ساير اصحاب حضرت رسالتمآب داده امر خلافت امت بدو حوالت نمودند ؟
گفت : يا ابا ثعلب هر گاه ما ساكت شده باشيم شما نيز ساكت شويد از ما و ما را به حكايت و سخن مياريد ، و الله بخداى عالم قسم است كه على ابن ابى طالب