الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٣١ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على ( ع ) بر معويه در جواب كتابت كه بآن حضرت نوشت در غير حرب و قتال
آن مستعمل است .
اى معويه افتخار شما چيزيست كه تو از آن بغايت دورى و بىنهايت مهجور وى و الحال تو چگونه اقبال نمودى بر آنكه حكم كنى بر آن كس كه او را حكم بر شما و بر ساير مردم رواست ، آيا تو عارف و مطلع بقدرت و طاقت خود نيستى ؟
بايد كه چنانچه قدرت در علم و كمال و رتبه و حال ندارى خود را متأخر دانى و آنچه در حوصله خويش گنجايش ندارى از آن بازمانى چه غلبگى مغلوب بر شما نقصان ندارد و ظفر ظافر من عند الله بشما و بساير اعداء الله تعالى روى نيارد زيرا كه شما در تيه نفاق سرگردان و در بيداى جهالت شقاق مات و حيرانيد آيا تو مىبينى من مخبر تو نيستم ، و ليكن حديث و حكايت از نعمت حضرت رب العزت مىنمايم قوم مهاجرين كه در راه حضرت اله جهاد با اعداء الله و منافقين اهل بيت رسول ( ص ) نمودند تا شهيد شدند ايزد منان همگى ايشان را در درجات جنان بفضل و احسان بىپايان نمايد تا آن كه كسى كه از سلسله ء ما بدرجه شهادت مستسعد گرديد او را سيد الشهداء گويند و حضرت رسول ايزد مجيد آن شهيد سعيد را در نماز به هفتاد تكبير مخصوص گردانيد اما تو نديدى قوم از اهل اسلام و ايمان را كه در زمان جهاد با كفار معزز و مكرم گردانيد و آنچه بهر آحاد آن جماعت احسان و عنايت فرمود به يكى از سلسله ء ما كه بشرف سعادت شهادت مشرف گشته پر و بال مرحمت و شفقت نمود و در اين وقت در جنت طيار است و او را ذو الجناحين گويند .
و اگر حضرت واجب الوجود نهى و منع مردم از تزكيه و تعريف نفس نمينمود هر آينه من ذكر فضايل خود مىنمودم كه دلهاى مؤمنان بآن مسرور و مشعوف