الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٣٥ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
رضاى خداى بصير فرمود و آن حضرت ( ص ) در جميع امور تسليم امر خود به پروردگار مىنمود و چون صفيه بواسطه حمزه اظهار حزن و بىتابى بسيار ميكرد آن سرور مكرر منع و زجر ايشان نمود بالاخره گفت كه اگر صفيه از آن ممنوع نشدى ميگذاشتم كه او مأكول سباع و مطعوم طيور هوا مىشد تا در حشر از بطون سباع و حواصل آنها محشور ميگشت و چنانچه بعد از من آن فعل سنت نمىشد ميگذاشتم كه صفيه براى حمزه سيد الشهداء چندان گريستى كه هلاك شدى زيرا كه حمزه در نزد من بغايت عزيز و مكرم مىبود .
يهودى گفت : يا على عليه السّلام ابراهيم عليه السّلام را قوم در آتش انداختند و آن رسول جليل القدر بر آن نيز صبر نمود تا آنكه ايزد علام آن آتش را بر آن حضرت ( ع ) برد و سلام گردانيد ، آيا محمد ( ص ) را مثل اين احسان از حضرت ايزد منان واقع شد ؟
امير المؤمنين على ( ع ) فرمود : نعم بلى در هنگامى كه حضرت پيغمبر ( ص ) از فتح خيبر مراجعت بمدينه انور نمود خيبريه كه در مدينه سيد البريه ( ص ) متوطن بود از عناد و رشك كه در خاطر ظلمت مأثر خود متمكن و مستمر نسبت بآن سيد سرور داشت بزغاله را بريان كرده و بزهر آن را مسموم گردانيده با چند قرص نان روزى كه آن رسول البريه داخل مدينه طيبه مىشد آن زن يهوديه به پيش از همه كس استقبال حضرت نبى الاقدس نموده و آن نان با بزغاله مسموم بريان در خدمت ايشان گذارد و گفت :
يا رسول الله من بحضرت ايزد ذو المنن نذر و عهد كردم كه هر گاه حضرت نبى الامجد محمد ( ص ) بصحت و سلامت با فتح و نصرت از فتح خيبر