الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٩٧ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت أمير المؤمنين حيدر بر أبا بكر در هنگامى كه أبى بكر بواسطه ء بيعت با مردم باو بجهت خلافت بخدمت آن حضرت آمده شروع در معذرت و اظهار خشنودى خود از آن ولىّ ايزد معبود نمود
خود و آنچه ميان او و حضرت رسالتمآب در آن باب گذشته و آنچه از عتاب و خطاب كه ميان او و حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام مذكور گشته ، من جميع الأبواب بعمر خبر داد .
عمر از روى اضطراب گفت : اى خليفه ء حضرت نبوّتمآب ترا بخداى عالم قسم است كه فريفته ء سحر بنى هاشم نگردى و اعتماد بر أقوال و أفعال ايشان ننمائى زيرا كه اين سحر مرتبه ء اولى نيست كه در نظر ما و شما عجب نمايد چه ما از بنى عبد المطَّلب سحر بسيار ديديم بايد كه بأمثال اين سؤال و جواب و بمانند اين خواب اضطراب ننمائى و در كار خود مجدّ و ساعى بوده با سكينه و وقار در آن أمر ثابت و پايدار باشى و دل خود را بعبث بمثل اين سخنان سحرنشان نخراشى .
غرض عمر در آن روز بدنبال أبو بكر بود و او را افسوس و دمدمه مينمود تا آنكه او را از آن عزم و رأى شرطى كه با علىّ المرتضى عليه التّحية و الدّعاء كرده بود بگردانيد .
امّا حضرت أمير ( ع ) چون مطَّلع باين حركت عمر و ارتجاع أبو بكر از رأى پيشتر نبود بر وعده ء أبو بكر بمسجد خير البشر حاضر شده مدّت مديد انتظار كشيد و أصلا از أبو بكر و ياران نشان و أثر نديد دانست كه تبعه ء أبو بكر او را از آن عهد و شرط برگردانيدند نزديك قبر حضرت سيّد البريّه آمده بعد از زيارت ساعتى بنشست عمر در آنجا حاضر شد گفت : يا أبو الحسن ترا چيست كه در اينجا پوست درخت پرشوك و خار بناخن بدشوار ميكنى و بعبث خود را آزار ميكنى ؟ حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام دانست كه بيقين منافقين آن أمر را متبدّل و متغيّر كردند مراجعت و معاودت بدولت سراى خود نمود و صبر را شعار و دثار فرمود كه * ( إِنَّ الله مَعَ الصَّابِرِينَ ) * .