الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٨٠
طايفه لئام حاضر شد و واقف شدند بر آنكه حضرت واحد عادل اسماى حق و باطل در آن كلام بين و ظاهر كرده است و يقين كه تاليان كلام معجز نظام ربانى و حافظان آيات با بركات مهيمن سبحانى چون بر حقايق آن واقف گردند هر آينه مطلع بر آنچه در خاطر و ضماير آن جماعت مصمّم گشته گردند گفتند :
كه ما را آنچه در نزد ما است كافى است و احتياج باين كتاب نيست و ازين مستغنى در دنيا و آخرتيم و از اينجاست آنچه در كتاب واجب تعالى است * ( فَنَبَذُوه وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِه ثَمَناً قَلِيلًا فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ ) * و آن جماعت چون بعد از آن بواسطه ء ورود بعضى مسايل شرعيه و تعليم آداب دينيّه از آنچه تأويل آن را نميدانستند مضطر گشتند بر جمع و تضمين و تحريف و تأليف قرآن از پيش خود بر آن نهجى كه دعائم كفر ناملايم ايشان قايم گردد پس منادى ايشان حكم كردند :
كه در محضر تمامى انصار و مهاجر ندا كند كه در نزد هر كه آيه ء از آيات با بركات مرقومه منزله ء آسمانى و مختومه مرسوله ء مهيمن سبحانى موجود باشد حاضر گرداند بعد از آنكه آنچه در پيش هر يك آنها بود حاضر كردند آن كس بنفس خود با بعضى ديگر كه موافقت با آن جماعت در عداوت اولياى رب العزت نمودند موكل نظام و تأليف و جمع قرآن بر وفق خاطر و اختيار نسق ضماير نمودند و آنچه از قرآن كه بر متأمل صاحب درايت و فطانت دلالت بر اختلال تميز و افتراى آن مجرمان داشت برداشت آن گروه اسقاط نمودند :