الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٥٤
أَوْ فَسادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَمَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً ) * تأويل لفظ احياء بر خلاف ظاهر است زيرا كه تفسير و تأويل او در باطن و واقع درين موضع بمعنى هدايت است برين تقدير تفسير آيه حضرت ايزد قدير چنان باشد كه هر كه هدايت كسى كند چنانست كه هدايت جميع مردمان كند چه هدايت سبب حيات ابد است و هر كرا حضرت الله تعالى مسمى بزنده گرداند بيقين او را ابد الآباد نميراند بلكه او را از سراى مشقت و محنت منتقل بسراى عطا و راحت نمايد اما آنچه در قرآن از صفت بارى منان جلّ ذكره من الزيادة و النقصان بعضى مكان مخاطب بلفظ انفراد و مرّة بعد اخرى بخطاب جمع واقعست بدرستى كه خداى تعالى و تقدس ذات مقدّس خود را توصيف و تقديس بوحدانيت و يگانگى نمود چه او معبود حقيقى و نور ازلى و قديم ابديست كه * ( لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ ) * يعنى هيچ چيز مثل و مانند حضرت ربّ العزيز نيست تغيير و تبديل در ذات و صفات خالق الموجودات بدلالات واضحات راه ندارد و هر چه اراده و اختيار كند بعمل آرد كه : يحكم ما يشاء و يختار لا معقب لحكمه و لا راد لقضائه و از ايجاد و خلقت و از فطرت بريت اصلا نقصان و زيادت در ملك حضرت ربّ العزت عايد و راجع نگردد و از عدم ايجاد ايشان نيز هيچ نوع نقصان بقا در منان لاحق و عيان نشود بلكه از تكوين و ايجاد موجودات حضرت صمديت اظهار قدرت و ابراز سلطانيت و تبيين و توضيح براهين حكمت خود نمود پس بنوعى كه اراده و خواهش حضرت واجب الوجود بود بهر وجه كه خواست خلق فرمود و بعضى افعال و اشياء را از دست برگزيدگان امناى خود جارى و سانح گرداند و فعل و امر آن اعيان