الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٣ - ذكر بيان احتجاج حضرت أمير المؤمنين حيدر بر أبى بكر و عمر
عليكم و رحمة الله و بركاته يعنى اى خالد زنهار آن كارى كه ترا مأمور گردانيده بودم مرتكب آن أمر نشوى .
چون ولىّ حضرت بيچون اين سخن شنيد از خالد وليد پرسيد كه أبو بكر شما را سابقا بچه أمر مأمور گردانيد كه الحال از آن نهى نمود ؟ خالد گفت : مرا بقتل شما أمر كرده بود و الحال نميدانم بچه سبب از آن منع نمود أمير المؤمنين گفت : اى خالد تو آن كار ميكردى ؟ خالد گفت اى و الله آرى بخداى عالم قسم است كه اگر مرا أبو بكر از قتل منع و زجر ننمودى ترا بقتل آوردمى و جهانى را از شرّ تو خلاص گردانيدمى حضرت ولىّ مجيد از آن قول و حركت خالد وليد بغايت آشفته و غضب آلود گرديد في الفور خالد را از زمين درربود و آنچنان بر زمين زد كه نزديك بود عظامش بالتّمام خورد شود و نافرجام گردد ، در آن حال تمامى رجال كه در آن محالّ حاضر بودند بر سر خالد وليد جمع شدند و از حضرت ولىّ خداى مجيد استدعاى خلاص خالد عاصى مينمودند ليكن بجائى نميرسيد ، عمر چون خالد وليد بدان منوال ديد روى به ابو بكر آورده گفت : بربّ الكعبه كه همين ساعت خالد وليد بدست على مقتول خواهد گرديد ، معاشر النّاس شروع در تضرّع و التماس به واسطه ء استخلاص و شفاعت خالد ناسپاس نمودند و آن حضرت را بصاحب قبر يعنى بحضرت سيّد البشر سوگند غلاظ و شداد دادند و گفتند : اى أبو - الحسن الله الله بخاطر خدا و رسول مجتبى از خالد بگذر .
أمير المؤمنين حيدر بموجب التماس ساير النّاس دست از خالد بىاحساس بداشت بعد از آن روى بعمر آورده ريش او را محكم گرفت و گفت :
يا ابن الصّهّاك الحبشيّه و الله بخالق البريّه قسم است كه اگر حكم كتاب مستطاب