الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٨٨ - ذكر بيان احتجاج حضرت امير المؤمنين على ( ع ) در خطب كه مؤدى فرمود از آنچه متعلق بتوحيد خداى مجيد و تنزيه او است
چيز است پس خداى تعالى را آن نادان متضمن مكان گرداند ، و اگر كسى گويد كه خداى عزيز بر چه چيز است ؟ پس آن بىتميز محل و مكانى را از وجود او خالى داند بلكه ذات ايزد مهيمن ثابت و كائن است ، نه از حدوث و موجود است نه از عدم ، يعنى حدوث و عدم را بر ذات حضرت قادر عالم اصلا راه نيست و ذات پسنديده اش از امثال اين صفات برى است مصحوب است بجميع اشياء اما نه بمقاربت و غير تمامى چيزها است اما نه بمزايلت فاعل اشياء است نه بمعنى حركات و آلات بصير است ، ليكن خلايق را نظر رؤيت بحضرت خالق البريه نيست ، متوحد است ، زيرا كه او را مسكن نيست كه تا بآن قرار و استيناس گيرد و از فقدان آن وحشت پذيرد ، انشاء و ايجاد خلق نمود و ابتدا در فطرت بريت به غير رويت و اجالت وقت فرمود ، و هيچ تجربت در استفاده آن و حركت در احداث و اختراع آن ننمود چه حضرت خداى تعالى و تقدس را همامه نفس نيست تا مضطرب در آن گردد بلكه حقيقت اشياء كما هى داند و هستى و تمامى اشياء را معين و مقرر در وقت آن و ميان مختلفات اشياء التيام و جمعيت ظاهر و عيان گرداند و تركيب طبايع اشياء و لزوم تلفيق اشخاص آنها كما ينبغى و يليق تواند و خداى عالم دانا و عالم است به حقايق اشياء قبل از آنكه ايجاد و ابتداى آن و محيط است بحدود اشياء و اشيا و انتهاى آن بىشبهه و كمال عارف بقرينه صحبت اشياء و نواحى آن و واقف جميع چيزها است از مضار و منافع آن . و نيز از آن ولى رب العزيز مروى و منقول است كه : در خطبه ديگرى روزى در محضر اصحاب نيكو سير فرمود كه : اول عبادت و بندگى حضرت على الاعلى معرفت ذات واجب تعالى است و اصل معرفت توحيد و يگانگى