الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٧٦
ميگفت كه كاش من يك حسنه از حسنات و يك موى در سينه ء او مىبودم و غير اين سخنان بىپنهان كه مناقض غرض حجج مؤكد در دين بلكه واقع شرايع و احكام ملت و آئين بيان ميكرد :
و در باب امر شورى چيزى چند و تأكيد ناپسند بر فساد و گزند اختيار و پسند نمود كه از آن عمل مهمل او عقد ظلم و الحاد و غى و عناد بر بندگان خلاق العباد ظاهر شد تا آنكه مردم اراده ء او را در آن امر مبهم در همان دم دانستند و حقيقت حال او بر اهل عالم بنوعى بوضوح پيوست كه بر هيچ صاحب عقل و خبره موضع و موقع فساد و ضرر او بر امّت سيّد البشير مخفى و مستتر نماند و بعد از آنكه امت نبى المرسلين سعى و اهتمام او را در مبايعت و متابعت سيمين ايشان استشمام نموده بيعت كردند .
ثالث القوم بمرتبه ء كار و امر بر مردم مضطر گردانيد كه آن جماعت اصلا صبر و طاقت بر بدى فعل و سوء عمل و قدرت برداشت حركت شنيعه و مخترعات عنيفه ء بذيعه او نداشتند لهذا معجلا همت بر دفع بلكه بر قتل او گماشتند و بسعى يك دگر او را از ميان برداشتند .
پس بوسيله ء خيانت كه امت در باب قتل او كردند براى