الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٢٩ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام با جمعى بسيار از مهاجر و أنصار
و حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام با أهل بيت خود اگر چه در آن مجلس بسعادت و اقبال حاضر بودند ليكن تكلَّم نمينمودند .
چون قوم حال بدين منوال مشاهده نمودند روى بآن حضرت آورده گفتند كه : يا أبو الحسن شما چرا سخن نميگوئيد حرف نميزنيد ؟
حضرت على ( ع ) در جواب ايشان فرمود كه : شما هيچ أحدى از زندگان خود باقى نگذاشتيد مگر آنكه اسم او را مذكور گردانيدند و فضل او را بيان كرديد ليكن من از شما سؤال از روى راستى مىنمايم بايد كه جواب براستى دهيد اى معشر قريش و أنصار بوسيله ء كه حضرت واحد غفّار اين نوع احسان و اشفاق آشكار نمود و اين فضل و كمال و رتبه ء حال را حضرت واحد ذو الجلال بشما اعطا فرمود آيا بواسطه ء كمال نفس شما يا بواسطه ء عشاير و أقرباى شما يا به جهت أهل بيوتات شما اين عطا و احسان نمود يا بوساطت غير شما اين توجّه و اشفاق نسبت بشما ظاهر نمود ؟
گفتند بلكه حضرت واجب تعالى شأنه اين اعطا و احسان و اين اشفاق و امتنان بواسطه ء حضرت پيغمبر آخر الزّمان محمّد مصطفى صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و عشيرت ايشان نمود بنفس ما و عشاير و أهل بيوتات ما .
آنگاه حضرت ولىّ الله فرمود كه معشر قريش و أنصار راست گفتيد امّا ميدانيد كه آن كسى كه بوسيله ء او بخير دنيا و آخرت مشرّف شديد همين از ما أهل البيت عليهم السّلام است نه از ديگران زيرا كه ابن عمّ من رسول خداى تعالى فرمود كه من و اهل بيت من نورى بوديم در نزد خداى عزّ و جلّ پيش از آنكه ايجاد آدم ( ع ) نمايد بچهارده هزار سال و چون حضرت بيچون آدم را ايجاد نمود اين نور را در صلب او گذاشت و او را بزمين فرستاد و در هنگامى كه