الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٤٩ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
خواستم كه تعظيم و تكريم او ننمايم در آن اثنا از طرف راست او جمعى كثير از مردان جنگ كه مسلح و مكمل بودند و تمامى آنها با آلات حرب بغايت مصقل و متلألئ كه چشم از ديدن آن خيره ميشد و از جانب چپ محمد دو اژدر كه بسيار بسيار عظيم الجثه بودند هر دو دندان بهم ميكوفتند و دو چشم آن دو اژدر مانند كوره آهنگران از آن شعلات نيران متصاعد بجانب آسمان ميشد ديدم كه اگر في الجمله تأخير در توقير و تعظيم محمد ( ص ) يا اهمال در اداى دين آن مرد نمايم يا آن مردان جنگ شكم مرا شكافته بىنام و ننگ ميگردانند يا آن دو ثعبان مرا بدندان پاره پاره ساخته با خاك يكسان خواهند كرد يا يهودى اين زياده از آن است كه به موسى ( ع ) اعطاء و احسان شد چه ثعبان محمد ( ص ) يكى مطابق بثعبان موسى ( ع ) بود و واجب الوجود يك ثعبان و هشت نفر ملك ديگر با آلات تير و نيزه و سيف و خنجر بحضرت سيد البشر زياده از موسى ( ع ) ارزانى داشته اين نهايت توجه حضرت ايزد معبود است نسبت به نبى المحمود مع هذا حضرت سيد الورى ايذاى قريش كه مصر بر كفر و شرك خويش بودند مىنمود چنانچه روزى در محضر آن جمعى كافر نسبت سفاهت باحلام ايشان فرمود و معايب دين و شتم اصنام مشركين و گمراهى آباء و اجداد آن ملاعين اظهار مينمود آن لئام بالتمام مغموم و مستهام گشتند چنانچه ابو جهل گفت و الله موت بعد اليوم براى ما بغايت مستحسن و پسنديده است اما اى معشر قريش در ميان شما كسى نيست كه محمد را بقتل آرد نهايت آن كس نيز كشته گردد كيف ما كان دفع شر او از ساير برايا نمايد حضار گفتند كه اين امر از