الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٤٧ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
در روز بدر مقتول گردانيده آن طايفه بدرك السقر مقام و مستقر گزيدند و گروهى از آن جماعت و خيم العاقبه كه در آن روز از معركه قتال و جدال گريخته ديگر قدرت جمعيت با ايشان نمانده پراكنده گشتند تا آنكه تمام آن كفره لئام بقتل رسيدند . يهودى گفت يا على حضرت ايزد تعالى و تبارك عصا به موسى ارزانى داشته كه آن را معجزات بسيار بود چنانچه گاهى ثعبان و گاهى بصفت ديگر بحكم حضرت مهيمن قادر مىباشد امير المؤمنين على عليه السّلام گفت :
يا يهودى آنچه گفتى چنان بود اما حضرت واجب الوجود احسان و اعتنائى كه بحضرت نبى المحمود نمود از آن بغايت افضل و ازيد بود چنانچه مردى از ابو جهل مطالبه داشت از بابت قيمت شترى كه ابو جهل از آن شخص خريده جزر كرده و نشسته شراب ميخورد مالك شتر حاضر شد و ثمن ابل را طلب كرد او قدرت بر اداء دين نداشت و اصلا متوجه قول صاحب شتر نشد و آن مرد حيران و سرگردان ماند جمعى باو رسيدند و از او وجه حيرت پرسيدند گفت مرا بر عمرو بن هشام يعنى ابا جهل دين داشت هر چند مطالبه مىنمايم اصلا متوجه جواب من نمىشود در كار خود عاجز و حيرانم و نميدانم شكايت او بنزد كدام اعلام نمايم آن طايفه مستهزيان و سخريه كنندگان رسول آخر الزمان بودند از روى خوش طبعى بلكه استهزاء حضرت نبى الورى را منظور نظر بىبصر خود داشته گفتند : ما ترا بكسى دلالت نمائيم آن مرد زر ترا از ابو جهل در كمال آسانى و يسر بستاند مالك اشتر گفت شفقت و احسان است كه اين منت بجان من درمانده حيران ميگذاريد آن طايفه