الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٤٥ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
نمود كه آن حضرت شكايت او بقادر سبحان كرده گفت خدايا او را كور گردان و پسرش را سبب عدم آن كافر اعمى و اصمّ ساز تير دعاى آن نبى الورى بهدف اجابت مقرون گشته در همان روز آن كافر ابتر بقصد سير و سفر از خانه ء خود مسافر شده و چون بمحلى رسيده مقام كرد حضرت جبرئيل عليه السّلام بحكم ايزد علام با ورق سبز بنزد آن لعين عاقبت وخام رسيد و آن برگ سبز را بر روى ، وى زد چشم آن مقهور رب غفور در ساعت كور گرديد و چون پسرش ديد كه او مدت عمر در ايام كورى عيال پسر خواهد بود بالاخره همان پسر سبب عدم و فناى آن كافر ابتر گرديده او را بسفر ابد مسافر گردانيد و آن كور ميگفت كه مرا رب محمد كور گردانيد و اما سبب موت حرث بن ابى الطَّلاله آن بود كه آن مردود مطرود در وقتى كه هوا در كمال حرارت و گرما بود و موسم سموم از خانه بيرون آمده مسافر شد قضا را در ساعت باد سموم بحكم حضرت اله او را سوخت و سياه گردانيد او بعد از مشاهده ء حال تباه خود مراجعت باهل و منزل خود مى - نمايد و ميگويد كه من حرث بن طلاله ام اقوام و عشاير او را از زشتى حال مصدق نميدارند و بعد از تشخيص احوال او را مغضوب ساخته بقتل آوردند او نيز در وقت سپردن جان فرياد ميكرد كه مرا خداى محمد كشت و در سبب موت آن مقهور رب غفور در بعضى روايات چنين مذكور و مسطور است كه اسود بن حرث ماهى شور تناول نمود حضرت ايزد تبارك و تعالى تشنگى بر او مستولى گردانيد و او هر چند آب مىآشاميد حرارتش در ترقى و اشتداد ميگرديد و لهذا چندان آب خورده كه شكمش بطرقيد و بجهنّم واصل شد و در سقر مستقرّ گرديد و او نيز در هنگام سپردن جان فرياد ميكرد كه مرا پروردگار محمد بقتل