الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٣٦ - ذكر بيان احتجاج كتابت كه حضرت امير المؤمنين حيدر در مرتبه ديگر بسوى معويه مكتوب گردانيد
اما بعد بدرستى و راستى كه ميان ما و شما چنانچه ذكر كردى در سابق اجتماع و الفت و اتصال و مخالطت بود اما در اين نزديكى ما بين ما و شما مفارقت بهم رسيد چه ما ايمان بحضرت ايزد منان آورديم ، و شما كافر گشتيد و بعد از آنكه اظهار اسلام بخدمت حضرت سيد الانام ( ص ) نمودى چون حضرت نبى الرحمه بعالم آخرت مسافرت اختيار فرمود ، و تو بر عقيده ات استقامت ننمودى و ما بر منهج دين قويم مستقيم بوديم و هيچ احدى از شما اسلام و اطاعت بطوع و رغبت بلكه بدون جبر و كراهيت ننموديد اما بعد از آنكه گروه شما و حرب به خوف حضرت نبى العجم و العرب بشرف اسلام و ايمان مشرف شده بودند شما با توابع و شعب بوسيله جبر مضطر و مضطرب گشته اظهار اسلام كرديد و آن چه ذكر نمودى كه من متحمل قتل طلحه و زبير و سبب تفرق جمعيت عايشه و غيره شدم و در ميان بصره و كوفه نزول نمودم اين امريست كه حقيقت آن بر شما مخفى است ، پس جنايت آن بر شما و معذرتش بطرف شما نيست ، و آن چه مذكور كردى كه از انصار و مهاجر محارب و مقاتل من از روى علانيه و سر شما خواهيد بود ، مهاجرت از روزى كه برادرت باسيرى مسلمانان گرفتار شد منقطع گشت اگر ترا تعجيل بوده باشد خاطر خود جمع دار كه من بنزد شما ميرسم ، و حقيقت قتال و جدال شما را در ميدان كار زار بشما ظاهر و آشكار گردانم چه مرا حضرت پروردگار مبعوث و مقرر براى اذيت شما و ساير اشرار نمود و اگر تو پيش دستى نمودى بنزد من آئى چه بهتر از آن خواهد بود چنانچه برادر بنى اسد حقيقت آن در آن شعر بيان فرمود :