الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٦٦ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين ( ع ) در اعتذار آنكه با جماعت سابقين كه دعوى امارت و خلافت كردند مقاتله و مجادله ننمود و با متأخرين از طوايف ناكثين و قاسطين و مارقين به جهت بغى و خروج ايشان قتال و جدال نمود
خود و ايزد مهيمن فرمايد پس از تعمق فكر و نظر صبر را موافق امر خداى اكبر و مقرون برضاى حضرت پيغمبر و بحجت نزديكتر ديدم ناچار اختيار آن كار كردم ليكن در چشم و نظر خاشاك قذى و در حلق و كام شجى آزار و آلام قرار و آرام دادم بجهت آنكه ميراث خود را بنهب غصب و غارت به تصرف ارباب بدعت مشاهدت مينمودم تا آنكه اول آن جماعت بسبيل مخالفت مسافرت نمود و چون او گذشت و خلافت بعمر گذاشت ، چه گويم از رؤيت و ملاحظه ء تعجبات بسيار از عمر كه بعد از تصدى و اختيار اين كار بين و اظهار و ظاهر و آشكار كردند اولين در ايام حيات عاريت خود از ارتكاب امر خلافت اظهار اقالت و ندامت مينمود بلكه معذرت ميفرمود و چون اجلش قريب و وفاتش ، نزديك رسيد آن را بعقد كفالت دومين مقرر و معين نمود ، و چون شطرى از خلافت با هر يك منصرف گشتند مقدمات آن را بسيار بسيار صعب و سخت و هم دشوار گردانيدند ، پس از آن آن ولى حضرت عز و جل بكلام اعشى شاعر مثل زد ، شعر :
< شعر > شتان ما يومى على كورها و يوم حيان اخى جابر < / شعر > روزى كه ما طلب مأمول نمائيم گويد در بالاى شتر و در جاى مضبوطست و دست تصرف من از آن كوتاه است ، و روزى كه مأمول حاضر شود گويد كه آن از برادرم جابر است و مرا دست تصرف از آن قاصر ، و الله بخداى عالم قسم است كه شخص اول امر خلافت را در محل تصرف مردى درشت گوى گذاشت كه جراحت زبانش بواسطه ء غلظت بيان و مس آن بىنهايت صعب و گران بود و او در آن امر بسيار بسر درآمدى و هميشه از آن كردار اعتذار نمودى چه