الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٠٧
صدقه نصيب نداد آن محض اكرام و احترام ما است كه واهب علَّام نخواست كه ما را اطعام از أوساخ و چرك دستها مردمان آب و نان دهد لهذا سهم ذوى القربى بواسطه ء ما معيّن و مهيّا گردانيد .
در آن أثناء شخصى از حضّار مجلس بهشت آئين ، ارم تزيين ، بر پاى خاست و گفت : يا أمير المؤمنين ( ع ) من از سلمان و از أبى ذر و مقداد خبرى چند از تفسير قرآن و حديث مروى از حضرت رسول آخر الزّمان شنيدم و از شما نيز تصديق قول آن جماعت مسموع ما و باقى امّت ميگردد ، و در دست مردمان چيزى چند از تفسير قرآن و أحاديث رسول ايزد منّان ميشنويم كه شما مخالف ايشان ميگوئيد بلكه زعم شما چنانست كه آنچه آن طايفه بيان ميكنند باطل و از درجه ء صحّت و صدق عاطل است .
آيا در بيان تفسير و أحاديث كه ساير مردمان مينمايند شما را گمان كذب و افتراى آن جماعت نسبت بحضرت نبىّ الرّحمه است كه از روى دانستگى و تعمّد نسبت دروغ بحضرت محمّد صلَّى الله عليه و آله نمايند و قرآن را براى خود تفسير فرمايند .
حضرت ولايتمآب در آن حال روى توجّه و اقبال بآن مرد سايل آورد ، و فرمود كه : چون سؤال نمودى جواب بشنو و بفهم و خاطر خود را بآن مستمال دار بدان كه در دست مردم چيز بسيار است از حقّ و باطل و صدق و كذب و ناسخ و منسوخ و خاصّ و عامّ و محكم و متشابه و حفظ و وهم و در زمان حيات سيّد كاينات نسبت دروغ بآن حضرت دادند چون آن خبر بسمع سيّد البشر رسيد برخاست و خطبه در غايت فصاحت و بلاغت مؤدّى گردانيده آنگاه آن حبيب الله فرمود كه : ايّها النّاس مردم دروغ بر من بسته اند و هر كه دروغ بر من بندد