الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٣٧ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
گردانيده آن اعظم و اجل نصيبا از يعقوب ( ع ) و غيره بود زيرا كه فاطمه سيده ء نساء العالمين از بنات سيد المرسلين بود و حسن و حسين ( ع ) دخترزاده هاى رسول خداى تبارك و تعالىاند كه خاتم الاوصيا از نسل آن حفده ء سيد الرسل خواهد بود . يهودى گفت : يا على يعقوب بر مفارقت و مهاجرت ولد ارجمند يوسف ( ع ) با كمال حزن و تأسف بصبر ميگذرانيد و قريب بآن شد كه آن نبى خالق الافلاك از آن حزن و الم هلاك گردد امير المؤمنين على ( ع ) گفت يا يهودى حزن و فراق يعقوب ( ع ) بسرور وصال مبدّل و حضرت محمد صلَّى الله عليه و آله و سلم در هنگامى كه قرت العين و فرزند او ابراهيم در حيات آن حضرت وفات يافت و مطلب حضرت قادر مختار اختيار آن نبى الاخيار و الابرار و كثرت ثواب و ادخار ايشان در روز حساب و شمار بود آن حضرت ميفرمود كه با ابراهيم اگر چه نفس بواسطه ء مفارقت تو محزون دل در غايت جزع و خاطر بينهايت در فزع است ليكن ما قايل به چيزى كه موجب سخط خداى عز و جل باشد نشويم اى يهودى آن رسول خداى تعالى هميشه اختيار رضاى خداى تبارك و تعالى مىنمود و مستسلم و منقاد قادر فعال در جميع اقوال و افعال بود . يهودى گفت :
يا على ( ع ) اين يوسف عليه السّلام مرارت فرقت پدر چشيد و مدّت مديد بواسطه ء محافظت و صيانت نفس خود از ارتكاب معصيت در سخن محتبس گرديد و فردا وحيدا در چاه زندان ساكن و حيران بود حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام گفت يا يهودى مقدمات يوسف و حكايات او به نوعى كه بيان كردى با كمال حزن و تأسف است اما حضرت محمد مصطفى