الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٤٢ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام با جمعى بسيار از مهاجر و أنصار
خلافت او كه أصحاب تصديق او كردند چه كند ؟ مع هذا أنصار و مهاجر مقالت او را در روزى كه آن عتلّ بنزد شما آمد و ريسمان در گردن شما انداخته همگى أصحاب بشما گفتند كه بيعت كن شما در آن روز حجّت خود را بر عمر و ايشان تمام كرديد همه تصديق شما كردند .
بعد از آن أبو بكر دعوى كرد كه من از پيغمبر ( ص ) شنيدم كه فرمود كه :
خداى تبارك و تعالى براى ما أهل بيت ، نبوّت و خلافت با هم جمع ننمود بلكه نبوّت بما تفويض نمود و خلافت براى ساير امّت گذاشت .
عمر بن الخطَّاب و أبو عبيده بن جرّاح و سالم و معاذ جبل در آن محلّ تصديق أبو بكر فرمودند و او را خليفه ساختند .
آنگاه گفت : اى على ( ع ) تمامى آنچه شما از حضرت رسول خداى تعالى در باب خود نقل كرديد و ادّعا نموده حجّت بر دعواى خود ظاهر نموديد از سبقت در اسلام و اطاعت رسول ايزد علَّام و فضل و كمال و احترام در نزد نبىّ الاكرام همگى را ميدانيم كه حقّ است امّا مقدّمه ء خلافت را اين چهار نفر كه شهادت دادند بنوعى كه بسمع شما رسيد از شما دور گردانيد .
چون أمير المؤمنين على ( ع ) از طلحه اين سخن استماع نمود در غضب شد و از گفتنهاى او چيزى از خود ظاهر ساخت كه قبل از آن ظاهر و عيان و تفسير و بيان آن ننمود چنانچه عمر در هنگام وفات خود فرمود كه آخر معلوم ما نشد كه أبو الحسن از اظهار آن سخنان چه اراده نمود .
امّا علىّ بن أبى طالب عليه السلام روى مبارك بجانب طلحه آورده فرمود كه : و الله بخداى عالم مرا قسم است كه من با صحيفه ء خود كه با آن در روز قيامت بحضرت ربّ العزّت ملاقات مينمايم در نزد من بسيار دوستر است از صحيفه ء آن