الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٩١ - ذكر بيان احتجاج حضرت امير المؤمنين على ( ع ) در خطب كه مؤدى فرمود از آنچه متعلق بتوحيد خداى مجيد و تنزيه او است
نيست تا زمان ماضى را بحال و حاضر قريب گرداند و به وسيله تجرد ذات صنايعش تجلى در عقول عقلاء نمايد و به سبب همان ذاتش در نظر عيون اعيان جلوه ننمايد سكون بر او جارى و حركت برو سارى نيست و چگونه چيزى كه حضرت ايزد بارى آن را جارى نگرداند باز همان بر حضرت ايزد منان جارى و عيان گردد و آن چيزى كه حضرت واحد عزيز آن را ابداع و ايجاد نمود به چه نوع همان معاودت و مراجعت بايزد منان به آن نمايد و به چه كيفيت محدثات و مخترعات حضرت خالق بر او حادث و لاحق گردد هر گاه حال قادر متعال به اين نهج و منوال باشد هر آينه ذاتش متفاوت و كنهش متجزى گردد ، در آن هنگام اطلاق معنى ازليت بذات او ممتنع و محال باشد بلكه ذاتش محل حوادث شود ، بىقيل و قال و هر ذى اول و بدايت آخر و نهايت خواهد و هر ناقص باتمام مستدعى و ملتمس اتمام است ، و ذات حضرت واحد علام بىشبهه و ابرام كامل و تمام است ، و اگر عياذا با لله ذات حضرت اله ذى بدايت ، و نهايت بود هر آينه او آيت مصنوع شود و بعد از آن كه پيوسته ذات ايزد تعالى مدلول عليه اشياء بود منقلب و متحول بدليل گردد و از سلطانيت و حجت اشياء وجود بيرون رود و منع قبول اثر از ديگر نكند چنانچه ساير اشياء ممكنه متأثرند او نيز متأثر گردد و حال آنكه او آنچنان خدائيست كه زوال و تغير از حال بحال و افول و انتقال برو محال است از او كسى متولد نشود چه اگر چنين باشد او نيز مولود بود ، و معبود بيقين مولود از كسى نگشته تا محدود و ممكن گردد ، بلكه اجل و اطهر از آن است كه ذات پسنديده اش اتخاذ فرزندان به وسيله ملامسه نسوان نمايد ، و يا احدى در شأن ايشان اين نوع عيب و نقصان تصور