الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٦٥ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين ( ع ) در اعتذار آنكه با جماعت سابقين كه دعوى امارت و خلافت كردند مقاتله و مجادله ننمود و با متأخرين از طوايف ناكثين و قاسطين و مارقين به جهت بغى و خروج ايشان قتال و جدال نمود
مسجد حاضر بودم كه سخن از مقدمه خلافت و تقدم آن كسى كه بر او تقدم نمود در محضر امت مذكور شد آن امام الامه متنفس بنفس صعداء صلحا گرديد و آه سرد از روى غم و درد بركشيد و گفت :
اما و الله ، لفظ اما كلمه افتتاح است كه بلغاء انام بجهت زينت و انتظام در صدر كلام سخن خود را بآن انجام و اتمام نمايند مرا بخداى عالم قسم است كه هر آينه ابن ابى قحافه از روى حقد و كينه متلبس بلباس خلافت و متقمص بقميص ولايت گرديد و اصلا در آن در پى مراعات نص حضرت رب العزت و رضاء و رخصت نبى الرحمه و استحقاق و صلاحيت نگرديد با آنكه خود عالم و عارف و شاهد و واقف به محل من در ولايت كه موجب نص خالق البريه و تبليغ رسول شفيع الامه مثل محل قطب آسيا است ، يعنى مسمارى كه آسيا برو داير است و بغير آن حركت و گردش رحى متعذر و متعسر است ، و مطلع است بر آن كه انكسار و انحدار سيل خيل سپاه در معارك رزمگاه از منست و هيچ احدى را در هنگام دار و گير حرب ياراى مسير حتى طير را قدرت طيران به سوى من مصير نيست ، ليكن من ميان خود و خلافت حجاب ستر مباعدت انداختم و خود را بآن بىنهايت غريب ساختم و بوسيله ء عدم اعانت و نصرت امت و مردم پهلوى خود را از آن تهى كردم و دست از آن كشيدم اما متفكر گرديدم ميان آنكه آيا با اين يد مقطوع از ناصر و معين حمله بر ارباب ظلم و كين و ستم آرم ، يا صبر بر كورى و ظلمت اصحاب غىّ و ضلالت نمايم كه صعوبت و عسرت آن بحديست كه آدم كبير بر آن بمصابرت و انسان صغير از الم بليت آن مشيب و حقير گردد و مرد مؤمن در مقدمه ء آن محن سعى چندان نمايد كه ملاقات بپروردگار