الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٠٢ - ذكر بيان احتجاج حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام بر آن كسى كه قايل است بآن كه امراض بمعالجه ء اطبا صحّت يابد نه به شفاى حضرت ايزد تعالى
با نفس خود گفت كه عجب كار مشكل به پيش تو آمد و بعبث سبب قتل و كشتن خويشتن شدى و همين ساعت ابن ابى طالب ازين دارو بخواهد مرد و مرا آل عبد المطلب بقتل خواهند رسانيد البته و آن يونانى از ترس جان مى - لرزيد و مانند مرتعش ضبط اطراف و جانب خود نتوانست نمود ، اما حضرت امير المؤمنين على ( ع ) را بعد از تناول آن داروى سميّه عرق سبك بر جوارح و اعضا ظاهر و پيدا شده بعد از لمحه ء مزاج آن امام صاحب اللواء و التاج در كمال صحت و ابتهاج آمده روى بحكيم يونانى آورده گفت : يا عبد الله كوفت كه باعتقاد شما در بدن ما بود الآن بسبب تناول اين دارو بصحّت مبدّل گرديد و آنچه گمان شما در ضرر اين دارو بواسطه ء يرقان ما بود و مىگفتيد كه : اين از ادويه ء سميّه است خلاف آن بين و عيان گرديد حكيم يونانى گفت : يا ابا الحسن ( ع ) حقا كه مرا گمان جان بردن شما از تناول داروى ناسودمند در خاطر مستمندم نبود و قطع اميد حيات خود كرده بودم زيرا كه مرا معلوم بود كه آل ابى طالب درين باب تصديق من نخواهند فرمود كه بجبر اين دارو از من كشيده تناول نموديد حضرت تبسم فرمود كه بخير گذشت و حقيقت اين دارو بر من ظاهر بود اى حكيم چشم خود بربند چون چشم بربست حضرت امام البرايا گفت كه : چشم به گشاى چون يونانى چشم گشود و نظر بر روى مبارك امير المؤمنين على ( ع ) نمود روى ديد بغايت سرخ و سفيد كه سرخى آن غالب بود يونانى باز به لرزه درآمد امير المؤمنين على ( ع ) تبسم كنان گفت : كجاست آن صفار كه بگمان شماها در بدنم يار بود ؟ حكيم يونانى گفت و الله كه در نظرم چنان