الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٠١ - ذكر بيان احتجاج حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام بر آن كسى كه قايل است بآن كه امراض بمعالجه ء اطبا صحّت يابد نه به شفاى حضرت ايزد تعالى
ليكن شما در پياده رفتن و تردد بسيار كردن خود را نگاهداريد و بار گران بدوش برمداريد و چيزى بغايت غليظ و سنگين بسينه و بغل خود متحمّل مشو زيرا كه ساقهاى شما باريك است چون بار گران بردارد خوفست كه كسر و شكستگى بر آن رسد ، اما زردى يرقان را دوا در پيش من حاضر است آنگاه كيسه بيرون آورد و داروئى از آن كيسه بدرآورد و گفت اينست دواء زردى كه در روى شما ظاهر است بايد كه اين دواى تناول نمائى و تا چهل روز از گوشت پرهيز فرمائى كه تناول اين دوا آزار اصلا بشما نرساند و يرقان شما را برطرف گرداند حضرت فرمود كه : آنچه گفتى بواسطه ء رفع صفار و رفع يرقان و آزار من بود آيا در نزد شما داروئى مضر صفار و باعث زيادتى يرقان و اين آزار باشد موجود است آن مرد گفت : بلى يك حبّه ازين دارو و اشارت بداروئى كه با او بود نمود و گفت اگر صاحب يرقان از اين دارو بمقدار فلان تناول نمايد در ساعت جان بقابض آن سپارد و اگر متناول اين دارو صفار و يرقان نداشته باشد بمجرد تناول آن يرقان در روى ايشان ظاهر و عيان گردد و لحظه فلحظه آن كوفت صفار بسيار گردد تا آنكه او را بميراند و آن روز را بآخر نرساند . حضرت امير المؤمنين على ( ع ) فرمود كه : چه مقدار آن موجب قتل گردد ؟ آن مرد گفت يا ابا الحسن دو نيم مثقال آن مثل سمّ قاتل است هر مردى كه تناول نمايد بميرد و اين حبه بوزن دو مثقال است كه في الحال كسى تناول كند جان دهد حضرت ( ع ) آن حبّه از دست آن مرد گرفته سفوف ساخته تناول نمود آن حكيم يونانى را رعشه و حيرانى تمام از حركت حضرت امير المؤمنين على ( ع ) دست داد