الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٦٨ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين ( ع ) در اعتذار آنكه با جماعت سابقين كه دعوى امارت و خلافت كردند مقاتله و مجادله ننمود و با متأخرين از طوايف ناكثين و قاسطين و مارقين به جهت بغى و خروج ايشان قتال و جدال نمود
حضرت پيغمبر آخر الزمان نمودم اما چون آن جماعت در باديه ء ضلالت حقد و حسد و بشيوه تمرد و عداوت و متمكن و معتضد بودند اصلا بسمع رضا تلقى و اصغا ننمودند تا آنكه رويت آنها يعنى آنان كه فعل ايشان ريب و گمان و عمل عداوت و طغيان بود بمن اعتراض نمودند گوئيا كنايه از طلحه و زبير است كه چون در سابق بخلافت اول يعنى ابو بكر صبر نمودى ، الحال چرا با ما و ياران اتفاق بخلافت عثمان نمىنمائى و با طوايف امت اظهار مخالفت مينمائى آلان كار من بواسطه ء نيافتن ناصر و معين بجهت اجراى آداب دين رب العالمين و احكام شرع سيد المرسلين باين نظاير متمشى و مقرون است كه بمثل طاير غريبى در ميان مرغان باشد به همان سلوك و آئين ايشان ميگرديدم ، چون در جاى مىنشستند من نيز مىنشستم ، و چون آنها طيران مينمودند من نيز موافقت و مرافقت در طيران ميفرمودم و تا انقضاء آن مدت بر طول محنت و الم مشقت صبر نمودم و اهل شورى هر كس بواسطه ء آز و هوس و دواعى نفس خود كه مترجى حصول آن از عثمان بودند اطاعت او و اتفاق بر او نمودند ، يكى از روى حقد و كينه تا گوئيا سعد وقاص است ، و ديگرى بواسطه مصاهرت ، و خويشاوندى ميل بخلافت و سر بلندى عثمان نمودند ، و آن عبد الرحمن عوف بود ، سيم و چهارم نيز بامثال ياران در اعانت و استقلال ثالث القوم سعى و همت گماشتند تا او را بخلافت بر پاى داشتند و او اطراف خلافت را محكم گرفت و بر آخور آن مانند حيوان در ميان روث و علفدان بچريدن مشغول شد و بنو اميه نيز با او اتفاق در اكل و چريدن مال الله تعالى نمودند و مانند آن