الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٢٧ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
مأمور بلكه مجبورم باطاعت شما حضرت نبى گفت اهل مدينه را آب ده چندان كه ايشان سيراب شوند در ساعت ابر و غمام مستولى بر تمامى روى هوا گرديد و - باران جارى و روان شد و چندان باريد كه جوان كه بجوانى متعجب و مفتخر بود اگر اراده ء مراجعت و معاودت بمنزل و مقام مينمود ميسر و بلكه قادر نبود از شدت سيل و كثرت آب و يك هفته مدام ليالى و ايام باران باريد چون شروع در هفته ديگر شد حضرت سيد البشر در مسجد حاضر بود اهل مدينه جمعى كثير بخدمت آن نبى البشر و النذير برآمده معروض رأى فيض اقتضاى حضرت نبى الورى گردانيدند كه : يا رسول الله ( ص ) جدار و حيطان مدينه بالتمام از كثرت مطر مشرف بر انهدام گرديد و راه قوافل و تردد مسافران باين مكان و محل از بسيارى آب و گل محتبس و مسدود شد ، چون رسول آخر الزمان اين نوع سخنان از مردمان شنيد اثر خنده از لب مبارك آن رسول خداى تعالى و تبارك ظاهر گرديد كه فرمود : كه اين است سرعت ملالت ابن آدم بجهت درنگ و شتاب مطالب ايشان در عالم آنگاه نبى ايزد تعالى گفت :
بار خدايا ، اين باران را براى منافع ما گردان و سبب مضار و نقصان ما مگردان ، در اصول نباتات و زراعات و وسيله ء خرابى چراگاه حيوانات مكن .
برحمتك يا ارحم الراحمين .
بعد از دعاى حضرت نبى المحمود در خارج شهر مدينه طيبه مطر مقاطر بود و از كرامت آن حضرت و دعاى ايشان يك قطره باران در مدينه نبود .
يهودى گفت : يا على ( ع ) بدرستى كه هود پيغمبر عليه السّلام را حضرت واجب الوجود تعالى ذكره بر اعداى او نصرت داد و آن طايفه كافر را به باد كه