الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٢٦ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
آسمان تا چهل شبانه روز لا ينقطع متصل و منصب باران بارانيد و آبى كه در تحت الارض بود آن را نيز ظاهر گردانيد تا آن متمرّدان بالتمام غرق و نابود هلاك و مفقود گشتند و آن نبى حضرت ايزد تعالى از شر آن طايفه مستخلص گرديد . حضرت امير المؤمنين ( ع ) گفت : يا يهودى دعاى حضرت نوح نبى حضرت واهب بر آن جمعى باغيه از روى غضب بود و محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بدولت و اقبال چون مهاجرت و ارتحال بمدينه ء طيبه حرسها الله عن الفساد و الزلزال نمود بعد از تقضى مدت قليل در روز جمعه اهل مدينه بخدمت آن نبى الرحمه آمده گفتند :
يا رسول الله ( ص ) ما را درياب كه بغايت درمانده و از قلت آب مضطر و بىتابيم زيرا كه حضرت ايزد داور احتباس مطر از ما متعطشان وادى تحير نمود و الحال ما بدين منوال مستمر است در اين ايام از كثرت حرارت و كمى آب درختان شروع در خشكى نمودند و اوراق اشجار همگى نزار گشتند بلكه اكثر اوراق ساقط و هابط شدند و مجمعى و مرعى را اصلا طراوت و نضارت نماند و خلايق متحير و پريشاناند . في الفور آن نبى المشكور دست مبارك به دعا بحضرت ايزد تبارك برداشت بنوعى كه بياض بغل آن رسول عز و جل ظاهر گرديد و با آنكه ذره از در آسمان ظاهر و عيان نبود همان كه حضرت رسول آخر الزمان دست برداشت حضرت واهب منان بفرشته كه غيم و باران در تحت امر و فرمان او است حضرت رسول خداى تعالى باشد و آن مقدار زمان كه آن حضرت از او رخصت و اذن مراجعت بمنزل و مقام او ننمايد او نيز معاودت نفرمايد آن آن ملك نيز نزد رسول ايزد متعال آمد و گفت : من يا رسول الله از نزد رب غفور