الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٣١ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
آن حضرت گفت : نام پدرم عبد الله است ، آنگاه اشاره به زمين كرده پرسيدند كه نام اين چيست ؟
گفت : زمين ، بعد از آن اشاره بسوى آسمان نموده استعلام نام آن نمودند ، آن برگزيده ايزد منان گفت :
نام آن آسمان است ، پس از آن پرسيدند كه پروردگار اين محل و مكان كيست ؟
گفت : خداى سبحان ، چون آن طايفه نصارى دانستند كه آن رسول موعود است كه ايزد معبود بوجود بعث او در انجيل وعده فرمود نياز عليه آن حضرت را از پيش خود منع و زجر نمودند ، حضرت محمد ( ص ) گفت : يا نصارى شما ما را مشكك در ذات حضرت ايزد تعالى و تبارك ميدانستيد ؟ آنگاه حضرت امير المؤمنين على ابن ابى طالب ( ع ) گفت : ويحك يا يهودى ، بدرستى و تحقيق ابراهيم الخليل ( ع ) متيقظ گرديد بر معرفت خداى عز و جل در وقت و محل كه قوم آن حضرت كافر و مضل بودند و او در ميان ايشان بود و آن طايفه وخيم العاقبه تقسيم اموال و مشاورت مهام خود بازلام ميكردند و بت مىپرستيدند و همان ابراهيم عليه السّلام در ميان آن جمعى لئام ميگفت كه :
* ( لا إِله إِلَّا الله ) * ، بايد دانست كه أزلام جمع زلم است و آن عبارت از قداح است ، يعنى سهام كه در ميان ايشان بود بر بعض از آن مرقوم بود كه : امرنى ربى و بر بعضى ديگر نهانى ربى مكتوب بود و بر بعضى ديگر چيزى نوشته نبود و بر آن تقسيم مال و شور در شروع افعال مىنمودند و جميع آن سهام را با هم