الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٢٦ - ذكر بيان كلام در تظلَّم حضرت امير المؤمنين على ( ع ) كه جارى مجرى احتجاج بر قوم و مشتمل بر توبيخ و تهديد و متضمن بر لؤم ، و وعيد اصحاب از جهت سعى و تأخير ايشان بر قتل معويه است
يا اهل كوفه هر چند شما را خطاب بلكه عتاب بمواعظ قرآن كردم متعظ و منتفع بآن نشديد و شما را بدره تأديب مؤدب گردانيدم مستقيم نگشتيد و عقوبت شما با تازيانه كه اقامت حدود واهب يگانه بآن مىشود نمودم از آن بازنايستاديد دانستم چيزى كه شما را باصلاح و انجام آرد شمشير صمصام است ، ليكن من اختيار فساد نفس خود براى صلاح شما نمينمايم ، بلكه هر چه رضاى الهى ، و وسيله ء خشنودى حضرت رسالت پناهى دانم معمول گردانم اما عما قريب بر شما سلطان صعب كه از او جز ألم و تعب بشما و باكثر امم نرسد بر شما مسلط گردد كه اصلا تو قير كبير و رحم بر صغير شما نكند و فاضل و عالم شما را اكرام و احترام ننمايد و فىء و غنايم را در تمامى شهور و عوام بسويت انقسام ننمايد و هميشه شما را به واسطه ء زدن و آزار ذليل و خار دارد ، در معارك و مجالس فضيحت و وسيله قطع سبل و طريقت شما گردد وضع شما از دخول سراى شما منع نمايد ، و نوع اقويا بر ضعفا قوى و مسلط گردند كه بزرگان شما ضعيف و فقير از آن جورند يعنى طايفه ضعفا در نزد اقويا بغايت ضعيف باشند چنانچه اصلا اختيار ملك و مال و اقتدار باراضى و منال خود نداشته باشند بجهت تسلط اقويا ظلمه بعد از آن حضرت ايزد سبحان دور نگرداند الا ظالم را در اندك زمان باز امر مدبر مقبل باراده ء مشيت حضرت عز و جل گردد ، اما مرا در باب شما گمان فراق و پراكندگى است و بمضمون صدق مشحون آيه كلام ايزد بيچون :
* ( وَما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ ) * بر من بغير بيان امر و انكشاف آن و نصيحت شما نيست .
يا اهل كوفه امتحان شما بسه چيز كردم ، كران صاحب گوش ، و گنگان